برسی ونقد نظریه قرائت های مختلف از دین

از جمله مباحث فرهنگى روز، بحث «قرائت‏هاى مختلف از دين‏» است كه گرچه در باطن خود، مقوله‏اى علمى و فرهنگى است اما عده‏اى آن را دستاويزى سياسى براى دست‏يابى به اغراض و اهداف خود قرار داده‏اند.

امروزه اين بحث ‏به عنوان يك مقوله در تقابل با انديشه دينى قرار دارد و ظاهرى كه دارد غير از حقيقت آن است.

مراد از قرائت‏هاى مختلف

در بحث قرائت‏هاى مختلف از دين، ابتدا بايد معلوم شود كه مراد از آن چيست؟.

می دانیم كه اختلاف نظر بين علما در شاخه‏هاى علوم اسلامى وجود دارد ، یعنی  همه فقها يكسان فتوا نمى‏دهند ، همه مفسرين قرآن كريم يكسان تفسير نمى‏كنند; بلكه مكتب‏هاى تفصيلى و ديدگاه‏هاى مختلفى در تفسير قرآن وجود دارد.همچنین متكلمين اسلامى در همه مسائل يك شکل نمى‏انديشند.

بحث وجود اختلاف در فهم دين، در گذشته يك بحث‏ حساسيت ‏برانگيزى نبوده بلكه هميشه وجود داشته است; اما چه شده كه اين بحث، اين مقدار حساسيت‏برانگيز شده است؟ همين حساسيت‏برانگيز بودن بحث، خود شاهدى است‏بر اين كه بحث قرائت‏هاى مختلف از دين، غير از بحث وجود اختلاف در فهم دين است.

به طور دقيق‏تر بحث قرائت‏هاى مختلف از دين، گونه افراطى بحث اختلاف در فهم دين است. با دو دليل، علت‏ آن را بيان مى‏كنيم...
ادامه نوشته

وجوه برتری حکمت متعالیه بر مکاتب دیگر فلسفی

باید گفت که فلسفه اسلامی توسط صدرالمتالهین تحولی عظیم یافت؛ تا جایی که می توان آن را یک "جهش" در فلسفه اسلامی نامید. البته این جهش و تحول، مسبوق به یک سلسله دگرگونیهای تدریجی بود که قبلا توسط کسانی مانند شیخ شهاب الدین سهروردی صورت گرفته بود.

مسلم آن است که قبل از ملاصدرا، حکمت مشاء و حکمت اشراق دو روش مختلف فلسفی تلقی می شدند. عرفان نیز کاملا مستقل از آن ها بود. علاوه بر این، علم کلام هم که ناظر بر حقایق اسلامی است، راهی غیر از مسیر این مکاتب داشت.

کاری که ملاصدرا کرد این بود که اختلاف مکاتب مشاء و اشراق را از میان برد و مکتبی به وجود آورد که نه مشائی بود و نه اشراقی؛ نه عرفانی بود و نه کلامی. اما در عین حال، همگی این مکاتب را در خود داشت. مکتب وی در برخی از مسائل فلسفی با مکتب مشاء موافقت داشت و در بعضی مسائل با مکتب اشراق.
همچنین بسیاری از موارد اختلاف نظر فلسفه و عرفان حل شد و بسیاری از مسائل عرفانی و شهودی برهانی شد . لذا خیلی ازحقایق اسلامی روشن گردید؛ بدون آنکه از راههای کلامی متعارف آن روزگار بهره گرفته شود.
به این ترتیب بود که فلسفه صدرالمتالهین به منزله یک چهارراه تلقی شد که در آن، مسیر های های چهارگانه مشاء، اشراق، عرفان و کلام با یکدیگر تلاقی می کردند و با هم سازگار می شدند....

ادامه نوشته

پاسخ بعضی شبهات در مورد فلسفه

برخی گمان کرده اند که فلسفه الهی اسلامی و غیر اسلامی دارد و فلسفه میراث یونان است . لذا سوال می کنند که چرا ما به فلسفه وارداتی اطلاق فلسفه اسلامی می کنیم ؟ و اینکه اصلا نیازی به فلسفه نیست بلکه کتاب و سنت همان جهان بینی صحیح را دارا می باشد ؟

با دقت و امعان نظر در این سوال و توضیحات آن ، روشن میگردد که  این پرسش  ناشی از آن است چیستی فلسفه مورد جهل و غفلت واقع شده است ، لذا ابتداً یک توضیح مختصری در مورد چیستی فلسفه داده می شود که انشاء الله پاسخ این سوال از آن استفاده گردد :

انسان همواره به وجود خارجی اشیاء به عنوان یک موجود خارجی  و واقعی علاقه مند بوده و می باشد و هرگز به چیزی جز آن توجه نداشته است.

پر واضح است که داوری عقل به واقعیت اشیاء و اعتراف وجدان به وجود خارجی ، به این معنا که در جهان خارج واقعا موجوداتی هست ، از نخستین باور های بشری و ریشه دار ترین معارف انسانی است .

انسان همواره علاقه مند است که در زندگی فردی و اجتماعی خود همواره واقعیت اشیاء را جست وجو کند . این مطلب در تمام شئون زندگی انسانی وجود دارد ، و این درست همان چیزی است که ما نام آن را « فلسفه »       می نهیم . پس نمی شود برای فلسفه قوم و ملیت درست کرد ....

ادامه نوشته

علم امام معصوم در کلام مولا علی(ع)

 اينکه اميرمؤمنان(ع) مي فرمايد: «ها ان هيهنا لعلما جما» اين چه نوع علمي بوده است؟

نکته اول :

امام مظهر تام صفات الهی است ، او مظهر اسم جامع است ، پس می توان گفت امام  مظهر علم الهی  می باشد . به این توضیح که چون خداوند علم علی الاطلاق است ، امام هم که مظهر خداوند است  ،  پس می شود مظهر علم علی الاطلاق .نتیجه اینکه  تمام علوم در نزد امام معصوم حاضر می باشد ،

و شاید این مطلب مراد امام علی (ع) در این جمله باشد .

نکته دوم :

 اگر  ادامه این جمله را در نهج البلاغه مطالعه کنیم (کلمات قصار 147 ) در میابیم که این علمی که حضرت از آن یاد می کند ( و بیان می دارد که نمی شود به کسی منتقل گردد) وجه و علت عدم انتقال را نیز ذکر  می کند .

حضرت آنجا  مردم را به چهار گروه تقسیم می کند که هر کدام به دلیلی ، لیاقت حمل آن علم را دارا نمی باشند .

از ادامه کلام  معلوم می شود ، آن علمی که حضرت از آن یاد می کند قابل تعلیم و تعلم است ، و مساله در خود علم نیست بلکه بحث روی قابلها است یعنی روی افرادی که قرار است حامل علم باشند  .

البته امام در انتهای  آن روایت می فرماید که در هر عصری افرادی پیدا می شوند که حامل علم گردند ، و آنها هرچند از نظر تعداد محدودند اما از حیث مقام و مرتبه دارای مقام بالایی می باشند .

نتیجه اینکه آن علمی که در نزد  امام معصوم می باشد علم کل است ، ولی این علمی که در این روایت امام از آن تعبیر فرموده ، ظاهرش این است که از علوم معمول بوده و قالب تعلیم و تعلم است  . اما افراد به دلیل رذایل اخلاقی ای که حضرت از آنها نام میبرد ، لیاقت فراگیریش را ندارند .

اما در نگاه دقیق تر  ،مراد امام همان علم خاصی می باشد که مخصوص  امام معصوم است همان علمی که تالی تلو علم خداست . تنها کسی که توانایی حمل آنرا دارد حجت خداوند  در هر عصر می باشد ، این مطلب به این قرینه استفاده میشود ، که امیر المومنین در ادامه استدراک کردند به این جمله ( خداوند زمین را از حجت خالی نمی کند ) یعنی تنها حجت خداست که آن علم را حامل است .

واجب الوجود یعنی چه؟

 

واجب الوجود بودن خداوند به چه معناست؟

عنقا شکار کس نشود دام باز گیر .....

برای اثبات وجوب وجود دلائل و براهین گوناگونی وجود دارد ، مهمترین آنها برهان امکان و وجوب است .

البته قبلا این نکته را باید توجه بدهم که خداوند واجب الوجود هست ، چه ما بدانیم و چه ندانیم ، چه به آن برسیم وچه نرسیم. و چیزی خداوند را از وجوب وجود ساقط نمی کند، این امور ساخته و پرداخته ما نمی باشند ، حکیم و شان فیلسوف هستی شناسی است ، یعنی هستی را آنچنان که هست و در عالم واقع وجود دارد بیان میکند . این براهین و ادله فلسفی تماما در مقام فهم واقع اند ، نه اینکه خود واقع درست کن باشند ، این تعبیر در سوال (كه اگر نبود آن دلائل تحقق پيدا نمي كرد) تعبیر دقیق و صحیحی نیست .

 اما براهین و ادله اثبات وجوب وجود خداوند از این قرار می باشد:

ادامه نوشته

قدرت کن فیکون خداوند چگونه است؟

باید به این مطلب توجه کنیم که نباید خلقت الهی را با افعل و اعمال ما انسانها سنجیده و مقایسه کرد و گمان نمود که (کن فیکون) تنها یک جمله ای بیش نیست .

 حقیقت این است که (کن فیکون) یک حقیقت است که با این جمله در قرآن از آن خبر داده شده است .

این مطلب ، بسیار عمیق و دقیق  می باشد . آری خلقت ، تماما تجلی صفات الهی است . از آن تجلی تعبیر به (کن فیکون)  شده است ، علاوه اینکه مراد از آن آیه ای که این کلمه  (کن فیکون)  در آن آمده است ،برای فهماندن غرضی دیگر می باشد . در تفاسیر قرآن در این مورد می خوانیم :

«فعل خداى تعالى تدريجى نيست، و از همين تدريجى نبودن فعل خدا اين نكته استفاده مى‏شود كه موجودات تدريجى هم يك وجه غير تدريجى دارند كه با آن وجه از حق تعالى صادر مى‏شوند، هم چنان كه فرمود:« (إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَيْئاً، أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ)امر او تنها چنين است كه وقتى اراده چيزى كند، بگويد: بباش، و او موجود شود) یس 82» و نيز فرموده:

 (وَ ما أَمْرُنا إِلَّا واحِدَةٌ كَلَمْحٍ بِالْبَصَرِ، امر ما جز يكى آنهم مانند چشم بر هم زدن نمى‏باشد)

ادامه نوشته

ملائکه چه هستند؟

برای پاسخ به این سوال ، ابتدا مقدمه ای را برای بهتر آشنا شدن با ملائکه تقدیم می کنیم :

در كتاب بحار از كتاب اختصاص نقل كرده كه وى به سند خود از معلى بن محمد، و او با اسقاط نام راويان از امام صادق (ع) روايت كرده كه فرمود: خداى عز و جل                       

 ملائكه را از نور آفريده ... « بحار الانوار، ج 59، ص 191، ح 48.».

و در تفسير قمى گفته امام صادق (ع) فرمود:

ملائكه آب و طعام نمى‏خورند، و ازدواج ندارند، و تنها با نسيم عرش، زنده‏اند، و براى خداى عز و جل فرشتگانى است كه تا روز قيامت يكسره در ركوع‏اند، و براى او فرشتگانى ديگر است كه تا روز قيامت يكسره در سجده‏اند.

آن گاه امام صادق (ع) فرمود رسول خدا (ص) فرموده:

هيچ موجودى از مخلوقات خدا نيست كه عددش بيشتر از ملائكه باشد، و در هر روز و يا هر شب هفتاد هزار فرشته به زمين نازل مى‏شوند، و پيرامون كعبه طواف مى‏كنند، و آن گاه نزد من و سپس نزد امير المؤمنين (ع) رفته، سلام مى‏كنند، و آن گاه نزد حسين (ع) مى‏روند و شب را نزد او مى‏مانند، تا سحر شود، پس معراجى براى آنان نصب مى‏كنند، تا به آسمان عروج كنند، و ديگر تا ابد به زمين نمى‏آيند « تفسير نور الثقلين، ج 4، ص 34، ح 20.».

امام ابو جعفر (ع) فرموده: خداى عز و جل اسرافيل و جبرئيل و ميكائيل را از يك تسبيح

ادامه نوشته

اسلام را در ذاتش عیبی نیست هر چه عیب است در ...

در این مساله چند عنوان هست که بایستی مورد کنکاوی قرار گیرد :

ابتدا باید بگوئیم که این مطلب را قبول داریم که در این انقلاب و حکومت افرادی هستند که از موقعیت خود سوء استفاده کرده و به نام دین اعمالی انجام می دهند  که هیچ سنخیتی با اسلام ندارد ، و البته باید توجه داشت که این مطلب چیز نو و جدیدی نیست ، از صدر اسلام نیز این جور افرادی حضور داشتند  که در لباس دین و مذهب ، دنبال منافع شخصی خود بودند . در قرآن هم بار ها از آنها یاد شده و آنها را تقبیح و رد کرده است ، آیات فراوانی که در شان منافقین نازل شده است ، از همین باب میباشد .

اما اینکه انسانهایی همیشه در طول تاریخ بوده اند که منافق صفت بوده و در هر موقعیتی ،خود را  در ظاهر به شکل آن ها در آورده ، اما در با طن هیچ اعتقادی نداشته اند ، با اصل دین ارتباطی ندارد .

دین یک قانون است ، حال اگر آن قانون پیاده شود و انسانها آن قوانین را در خود و زندگی خود رعایت کنند ، آن وقت می توان گفت که این شخص دین دار است . اما اگر از دین هیچ اثری جز نام آن نباشد ، و افراد تنها نام اسلام را یدک بکشند ،  در این صورت نمی شود که  دین و قانون را تخطعه کرده و تقصیر را به گردن او انداخت . مشکل از قانون نیست از عمل نکردن به قانون است . اگر در شهری مردم آن شهر ...

ادامه نوشته

عبد الله بن سبا را بشناسیم

تفکر شیعى از دوران رسالت آغاز شده و در نخستین روزهاى پس از رحلت پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله درباره مسئله خلافت و امامت، به صورت یک مذهب خاص اعتقادى در جهان اسلام ظاهر گردید. ولى در برخى از کتب تاریخ و ملل و نحل، تاریخ و پیدایش مذهب شیعه، در زمان خلافت عثمان بن عفان دانسته شده، و پدیدآورنده آن، عبد الله بن سبا به شمار آمده است. كمتر كتابی از عامه مربوط به تاریخ اسلام است كه به « عبد الله بن سبأ » نپرداخته باشد. او چهره ای است كه به شكل های گوناگون به تصویر كشیده شده است: او را شخصی كه مردم را دعوت به الحاد و شرك نموده،و از افكار و عقاید یهودیت دفاع می كرده معرفی نموده اند، یا شخصی كه منشأ انتشار افكار باطل در میان جامعه اسلامی، و به گمراهی كشیدن گروه زیادی از صحابه بوده است. او را عامل فتنه و اولین محرك در شورش بر ضدّ عثمان معرفی كرده اند كه منجر به قتل خلیفه شد و بعد از آن تمام جنگ ها و فتنه ها را به او نسبت داده اند كه سبب كشته شدن هزاران نفر از صحابه و تابعین شد. از طرفی دیگر, برخی از عقاید مهمّ و اصولی شیعه از قبیل: قول به نص ، رجعت و ... را به او نسبت داده اند و در حقیقت او را به عنوان مؤسس شیعه معرفی كرده اند، تا چهره شیعه را از این منظر مخدوش نمایند.

 از این رو لازم است موضوع فوق را بررسی كنیم كه آیا عبد الله بن سبأ شخصیتی حقیقی است یا خرافی؟ آیا او جایگاهی در فتنه ها داشته است؟ آیا او حقیقتاً مؤسسس مذهب شیعه امامیه بوده است؟ مذهب شیعه چه ارتباطی با او داشته است؟

ادامه نوشته

حور و غلمان از چه هستند؟

" وَ يَطُوفُ عَلَيْهِمْ غِلْمانٌ لَهُمْ كَأَنَّهُمْ لُؤْلُؤٌ مَكْنُونٌ"

 مراد از" طواف كردن غلمان در پيرامون بهشتيان" آمد و شد آنان براى خدمت است . غلمان نيز مانند حور از مخلوقات بهشتيند، كه از شدت زيبايى و صفا و حسن مانند لؤلؤاى هستند كه از ترس دستبرد اجانب در گنجينه‏ای جاى مى‏دهند. یعنی مكنون و محفوظ و مخزون می باشند.

" مرواريد در درون صدف" به قدرى تازه و شفاف و زيبا است كه حد ندارد هر چند در بيرون صدف نيز قسمت زيادى از زيبايى خود را حفظ مى‏كند ولى گرد و غبار هوا و آلودگى دستها هر چه باشد از صفاى آن مى‏كاهد، خدمتگزاران بهشتى آن قدر زيبا و سفيد چهره و باصفا هستند كه گويى مرواريدهايى در صدفند! تعبير به" يَطُوفُ عَلَيْهِمْ" (بر آنها طواف مى‏كنند) اشاره به آمادگى دائمى آنها براى خدمت است.

روايت شده است كه گفتند: يا رسول اللَّه وقتى در بهشت خادمان بهشتيان مانند لؤلؤ زيبا و درخشان باشند خود بهشتيان چه حالتى خواهند داشت؟ ...

ادامه نوشته

چه گونه ظرفیت وجودی خود را بالا بریم؟

 

كلمه" وسع" به معناى توانايى و تمكن است ، قدرت آدمى چيزى نظير ظرف تصور شده، كه افعال اختيارى آدمى از آن صادر مى‏شود، در نتيجه كارهايى كه از آدمى سر مى‏زند در حدود قدرت و ظرفيت او است، حال يا كم است و يا زياد، و آنچه از آدمى سر نمى‏زند ظرفيتش را نداشته ، پس (وسع آدمى) يعنى طاقت و ظرفيت قدرت او.

هر چند می توان با بیانی (وسع) را به میزان عقل انسان نیز باز گرداند ، به این توضیح که توانایی هر فرد انسانی دز تحت عقل او مخاطب قرار می گیرد .

 

در مورد بخش دوم  : باید دانست که  عقل انسان در اثر بعضی عوامل ، می تواند هم کاملتر و بیشتر گردد  و هم ناقص و ضعیف .

به عنوان نمونه : انسان تا دراین عالم هست ، توسط کسب علم می تواند عقل خود را تقویت کرده و ظرف وجودیش را وسیع تر گرداند . در روایات هست که : هر ظرفی پر می شود مگر ظرف علم که هر قدر درآن علم بیشتر قرار گیرد ، گنجایشش بیشتر می شود . و پر واضح است که ظرف علم ، عقل و نفس انسان است . این همه که درشرع مقدس ما توصیه به کسب علم و در راه علم بودن شده است ، از این باب می باشد ، روایتی در اصول کافی هست که حضرت فرمودند : «یا عالم باش و یا در راه کسب علم باش و یا اگر نمی توانی اهل علم را دوست بدار و از آنان پیروی کن ، و فرد چهارمی نباش که هلاک می شوی !»( برای مطالعه بیشتر در این باب به کتاب دروس معرفت نفس علامه حسن زاده آملی ، بخش اول رجوع شود .)

لذا می توان این مطلب را نتیجه گرفت که توسط اعمال صادرۀ از هر فرد ، ظرفیت و وسع وجودیش ، بالا و پایین و کم و زیاد می گردد ، فردی مثل سلمان فارسی و ابو جهل را ملاحظه بفر مایید ، هردو در خدمت پیامبر بودند (ص) . اما یکی آن شد و ابو جهل لقب گرفت ، دیگری این شد و از در زمره اهل بیت قرار گرفت .تفاوت انها در عمل کردن و نکردن به دستورات پیامبر بود . پس می توان گفت : آنچه که ظرفیت وجودی انسان را تغییر می دهد، خود انسان است  به وسیله  اعمالش . البته نباید به خطا تصور گردد که اگر کسی با گناهان ،خود را پایین کشید ، و ظرفیت وجودش را کاست ، از تکالیفش کم می شود ، زیرا آنچه که در شرع مقدس واجب شده ،( مانند نماز های یومیه و روزه ماه رمضان )  اقل و کمترین تکالیف است و پایین ترین ظرف ها را شامل می گردد . اما اگر کسی بالا رفت و عقل خود را کامل تر کرد ، اعمال مستحبی ، مثل نماز شب را با عشق وعلاقه انجام می دهد ، گو اینکه هیچ زحمتی برایش نداشته و سراسر لذت است . اما انسانهای کم ظرفیت ، همین دو رکعت نماز خود را چنان با تکلف انجام می دهند که گویی ، کوهی را جا به جا می کنند ، برخی کم ظرفیت ها هم که اصلا تارک الصلاتند . یعنی برخی توانایی و وسعت مستحبات را ندارد و تنها واجبات را می تواند انجام دهد ، و فردی علاوه بر واجبات ، مستحبات را هم با علاقه تمام انجام می دهد .

 

خلاصه اینکه : ظرفیت وجودی انسانها قابل تغییر بوده و کم و زیاد می شود ، و انسانها با اعمال نیک و قبیح خود ، در بالا بردن و کاستن ظرفیتشان ،تاثیر مستقیم دارند .

عاشورا , تلخ یا شیرین ؟!

 

زیبایی ها و زشتی های روز عاشورا

 

باید توجه داشت که حادثه عاشورا واقعه ایست که دارای جنبه های مختلفی می باشد . لذا از چند جهت باید ملاحظه گردد  و از دو نگاه به آن نگریسته شود . و مهم اینست که  آن جهات با هم خلط نگردند .

جنبه اول ، بی رحمی و سفاکی و جنایت امویان است ؛  با آن تفاصیلی که در مقاتل وارد شده . و جنبه دیگر ،جانبازی و فداکاری و از خود گذشتگی ابی عبد الله (ع) در راه معبود و جانفشانی حضرتش در راه دین و قرآن و احیائ اسلام ، و عشق بازی حقیقی در مقابل معشوق واقعی است .

این دو جنبه از هم جدا است و هر کدام احکام خاص خود را دارا میباشد.

ادامه نوشته

کتب و سر فصل های شیعه شناسی

ابتدا باید قبل از پاسخ ، مقدمه ای را در باب شناخت مذهب شیعه تقدیم کنیم .در  تحقیق و بررسی  حول موضوع شیعه ، این سر فصل ها باید مورد مطالعه قرار بگیرد :

1)   شیعه و تشیع واقعا چه معنایی دارد ؟

2)   شیعه در چه زمانی و چگونه پدید آمد؟

3)   فرقه های عمده و موجود شیعه کدامند ؟

4)   شیعه در تاریخ اسلام چه تحولاتی را پشت سر گذاشته است ؟

5)   امامان شیعه کیانند و چه اوصاف و خصو صیاتی داشته اند ؟

6)   شخصیت های برجسته شیعه در عرصه علوم و معارف اسلامی چه کسانی می باشند ؟

7)   سهم ونقش شیعه در غنا بخشیدن به فرهنگ و تمدن اسلام چیست ؟

8)   مصادر و منابع تفکر شیعه در  اصول و فروع دین کدام است ؟

9)   عقاید شیعه در مورد اصول دین چیست ؟

10)          دیدگاهای شیعه در زمینه فروع دین کدام است ؟

11)          تفاوت های اعتقادی تشیع با اهل تسنن  کدام است ؟

ادامه نوشته

سیر مطالعاتی در باب شناخت اسلام

چگونه اسلام را بشناسیم؟

باید دانست که دین اسلام به دلیل جامعیت و گستردگی علوم و معارف آن و همچنین عمق بحث هایش ، نمی شود که در یک یا دو کتاب، به گونه ای که حق مطلب ادا شود ، به آن پرداخت.

با این مقدمه می گوییم که :

دین اسلام در یک تقسیم بندی به سه بخش تقسیم می شود : اخلاق  ، عقاید و احکام عملی . برای این منظور یعنی شناخت اسلام ، باید در هر باب به مطالعه ای جداگانه پرداخت . لذا ما برای هر کدام از این بخش ها ، یک سیر مطالعاتی معرفی می کنیم که تا حد نیاز بتواند اطلاعات جامعی در مورد اسلام به شما بدهد.

1) ابتدا  در مورد عقاید اسلامی  :...

ادامه نوشته

:مقدمات و لوازم هستي شناختي ملاصدرا

 

باید به این نکته توجه داد که احاطه بر مقدمات و لوازم حکمت متعالیه ، کار سهلی نبوده و این اوراق را گنجایش آن نیست . و قبلا باید اعتراف کنیم که هر چه بگوئیم و بنویسیم، از عهده بیان حق مطلب بر نیامده و نتوانسته ایم به کنه فلسفه صدرا غور کنیم .

 اما در حد توان و بضائت ناچیزمان  به برخی از مقدمات هستی شناسی حضرت ملاصدرا اشاره میکنیم :

1)   یکی از مسائل مهم فلسفه  ملا صدرا ، که تحقیق قسمت مهم و معظم فلسفه  او بر آن توقف دارد ، مساله اصالت وجود است

ادامه نوشته

نقد و بررسی افکار دکتر سروش :

آیا درست است ؟

دکتر سروش فارق التحصیل رشته فلسفه علم می باشد  . ایشان در تحت تاثیر نظریات وارده در فلسفه علم ، و بعد از مطالعه متون دینی و ادبیات عرفانی ، آنها را به گونه ای خاص تفسیر کرد ، که بر خلاف معنای حقیقی آنها بود . یعنی در واقع ایشان ، با نوع تربیت و آموخته های خاصی که در فلسفه علم فرا گرفته بود ( که عمدتا از نظریات دانشمندان غربی است ) ، با این پیش فرض ها وارد تفسیر گزاره های دینی شد . و افکار خود را به آن گزاره ها تزریق کرده و ایگونه نشان داد که دین این را می گوید 

ادامه نوشته

فرق مِثل و مثال و مُثل

تعریف مختصری از این امور ارائه داده میشود ، تا تفاوت آنها روشن گردد.

 مِثل: عبارت است از اتحاد دو شى‏ء در نوع ، يعنى اتحاد در تمام ماهيت. اگر گفته شود دو چيزى مماثل‏اند يا مثل يكديگرند، مقصود اين است كه ماهيت آنها عين يكديگر است. پس هر دو شى‏ء، اگر در تمام ماهيت مشترك باشند، مماثل يا متماثل ‏اند و اگر مشترك نباشند متخالف‏اند.  

خلاصه اینکه مثل شی آنی است که با او در تمام ماهیت موافق و متحد باشد واختلاف و تفاوتش با آن ، در عوارض مشخصهاست .

مَثَل:. به معنای الگو و مانند ، همان مثال است که  عبارت است از صورت چيزى كه صفات آن در ذهن تمثل شده است، و قالب و نمونه‏اى كه مثل شى‏ء را بيان مى‏كند، و چیزی كه براى توضيح ذكر مى‏شود و آن را به ذهن مبتدى نزديك مى‏كند

فرق مثال با مِثل در این است که : مثال گاهی ظل و سایه شی و در طول آن است . و گاهی برای ایضاح است که نمودار و نشان دهنده شی است .  و با او در بعض از جهات موافق است نه در ماهیت ،به خلاف مِثل شی که در ماهیت مشترک بودند . چنانجه زید در دلیری مثال شیر است . به قول مولوی در دفتر چهارم :

کان دلیر آخر مثال شیر بود  ++++ نیست مثل شیر در جمله حدود

خلاصه مِثل شیر در عرض آن است و مَثل شیر در طول آن .

و اما مُثُل : به موجودات نوری مجردی گویند که در عالم مجرداتند .

افلاطون و استادش سقراط قائل بوند ، که برای موجودات  طبیعیه در عالم بالا ،صورتی مجرده است ، که از آنها تعبیر به مُثل الهیه و ارباب انواع  می کردند. موجوداتی که فساد در آنها را ه نمییابد و همیشه باقی اند .

عارف بزرگ میر فندرسکی دراین باره سروده است :

 چرخ با این اختران نغزخوش و زیباستی ++ صورتی در زیر دارد آنچه دربالاستی.

 از آنچه گفته شد روشن میگردد اطلاق هر کدام از این کلمات ، بار معنایی خاصی را  به دنبال دارد که دیگری فاقد آن است .

برای مطالعه بیشتر  رجوع شود به کتاب« دو رساله مُثُل و مثال » استاد علامه حسن زاده عاملی

نقدی بر کتاب انسان روح است نه جسد

 

 

در مورد این کتاب باید توجه شما را به نکاتی جلب کرد:

1 - این کتاب  تاحدودی توانسته است به این امر مهم( حقیقت انسان ) پرداخته  مطالبی را در مورد روح و نفس انسانی بیان کند که مطابق واقع است . اما دارای اشکالاتی نیز می باشد که به برخی از آنهادر آینده اشاره می کنیم

ادامه نوشته

در عالم وجود , سه نوع موجود هست

 

مهمترین خصوصیت نفس انسانی چیست؟

 

در عالم وجود ما سه نوع موجود داریم ؛ موجودات مادی ، مجردات تامه  مثل عقول وملائکه و مجردات غیر تامه ، مثل نفس انسان که ذاتا مجرد بوده و در مقام فعل متعلق به ماده است . یعنی نفس یا به تعبیری روح انسان مخلوقی است که دارای دو نشئه است ،به عبارتی هم مادی است و هم مجرد ، و به عبارتی نه مادی است ونه مجرد . فلاسفه از آن تعبیر می کنند به :« مجرد ذاتا و متعلق بالمادة فعلا » .

پس نفس انسانی نه احکام مجردات تامه را دارد ، ونه احکام موجودات مادی را . بلکه احکام خاص خود را دارد .یعنی تغییر و حرکت مادیات را ندارد ولی دارای تکامل می باشد .

توضیح این که :

 اولا ، تغییر تنها در ماده وجود دارد . و در موجودات فرا مادی ، به هیچ وجه حرکت و تغییر راه دارد . مطلقا حرکت و تغییر مخصوص موجودات مادی است و بس .

ثانیا ، آنچه که که در مورد علم و عالم شدن روح انسانی گفته شد ، نامش را تغییر و حرکت نمی گذارند، بلکه به آن تکامل گویند ؛ فرق است بین تغییر و تکامل ، که در ادامه بحث به آن اشاره می شود .

ثالثا ، در مجردات تامه (عقول و ملائکه ) نه تغییر راه دارد و نه تکامل ، به خلاف نفس انسانی ، که درآن تغییر راه ندارد اما  تکامل راه داشته و نفس متکامل می شود  .

رابعا ، فرق تکامل با تغییر در این است که : در موجودات مادی که متغیر می شوند ، از حالتی به حالت دیگر رفته و حرکت می کنند ، وقتی ماده ، صورت خود را تغییر داده و صورت دیگر می پذیرد ، در زمان صورت دوم ، صورت قبلی را ندارد ، به اصطلاح ابتدا صورت قبلی را از خود جدا و خلع کرده ، بعد صورت دوم را می پذیرد . نام این فرایند را تغییر و حرکت گذارند . به خلاف تکامل که مخصوص نفس است . در تکامل ، نفس هنگامی که صورت جدیدی را دارا شد صورت قبلی را ازخود جدا نمی کند ، بلکه تکاملش اشتدادی بوده و به اصطلاح لبس بعد اللبس است . یعنی صورتی روی صورت دیگر میرود ، و صورت قبلی از نفس کاسته و جدا نمی گردد و نفس در این حال اشتداد می یابد و متکامل می شود .

نتیجه اینکه : عالم شدن انسان ، تکامل روحی اوست ، به نحو اشتداد وجودی  نه تغییر . لذا وجدانا میابیم که آچه که معلوم نفس انسانی شد ، هرگز از آن جدا نمی شود ، نشانه آن اینکه هر گاه که آن معلوم سابق را تصور کند تلخی و شیرینیش را  در وجودش می یابد ، اگر خاطره ای خوش است ، هنگام یاد آوری مسرور می شود . واگر خاطره ای ناگوار بوده باشد ، ناراحت می گردد .

پس عالم شدن روح  ، تغییر نیست بلکه تکامل است  و این منافاتی با تجردش ندارد.

پاسخ به شبهه اهل سنت در مورد غدیر خم

واژه (مولی) در حدیث غدیر به معنای دوست هم باشد امامت علی (ع)را ثابت میکند.

اهل تسنن معتقدند حادثه غدير خم به خاطر دلجويي پيامبر(ص) از علي(ع) بوده است و اگر پيام اين قدر مهم بوده، چرا در عرفات که همه جمع هستند مطرح نشده ودر سه راهي غدير که مسلمانان از هم جدا مي شوند اين اتفاق مي افتد ، آيا اين قضيه صحت دارد؟

 این سوال از چند سوال مجزا تشکیل شده است که هر کدام نیاز به پاسخ مخصوص به خود را دارد ؛ لذا ما پاسخ هر بخش را جداگانه  تقدیم می کنیم :

1 – بررسی این بخش از سوال :(( اهل تسنن معتقدند حادثه غدير خم به خاطر دلجويي پيامبر(ص) از علي(ع) بوده است))....

ادامه نوشته