پاسخ به شبهه اهل سنت در مورد غدیر خم
اهل تسنن معتقدند حادثه غدير خم به خاطر دلجويي پيامبر(ص) از علي(ع) بوده است و اگر پيام اين قدر مهم بوده، چرا در عرفات که همه جمع هستند مطرح نشده ودر سه راهي غدير که مسلمانان از هم جدا مي شوند اين اتفاق مي افتد ، آيا اين قضيه صحت دارد؟
این سوال از چند سوال مجزا تشکیل شده است که هر کدام نیاز به پاسخ مخصوص به خود را دارد ؛ لذا ما پاسخ هر بخش را جداگانه تقدیم می کنیم :
1 – بررسی این بخش از سوال :(( اهل تسنن معتقدند حادثه غدير خم به خاطر دلجويي پيامبر(ص) از علي(ع) بوده است)).
در واقع ، اصل این سوال بازگشت دارد به یکی از ادعاهای اهل سنت در مورد روایت (من کنت مولاه ) و آن اینکه :
یکی از وجوهی که علمان اهل سنت بر اثبات مدعای خود و رد نظر شیعه در استدلال به حدیث غدیر بر امانت علی (ع) بیان کرده اند ، این است که :
قبل از حجة الوداع ، علی(ع) با عده ای از مسلمانان برای انجام ماموریتی جهادی به یمن رفته بوداند . در جریان آن سفر برخی از آنان از رفتار علی (ع) نزد پیامبر (ص) شکایت کردند. هنگامی که پیامبر (ص) آن سخنان را شنید، فکر کرد که اگر آنان را از آن کار منع و نکوهش کند، عمل او بر شدت علاقهاش به علی (ع) حمل خواهد شد و در باز داشتن آنان از آن روش نادرست تأثیر نخواهد داشت، به این جهت خطبهای عمومی، ایراد کرد. و با اشاره به اولویت خود بر مؤمنان، خاطر نشان کرد که هر چه میگوید از روی شفقت و مهربانی است و غرض او حمایت از فردی خاص نیست. و توصیۀ او به محبت نسبت به علی (ع) ناشی از شدت علاقۀ وی به او نمیباشد، این رخداد تاریخی که ابو اسحاق و دیگر سیره نویسان نقل کردهاند، شاهدی آشکار بر این است که مقصود از مولی در حدیث غدیر محبت است، و غرض پیامبر (ص) توصیه و تأکید بر محبت علی (ع) بوده است. ( التحفة الأثنا عشریة، ص 208، نفحات الازهار، ج 6، ص 42؛ الصواعق المحرقة، ص 55.)
عبدالجبار معتزلی، علاوه بر مطلب یاد شده گفته است: برخی، جمله «من کنت مولاه فعلی مولاه» را پاسخ پیامبر (ص) به زید بن حارثه دانستهاند ، زیرا میان او و علی (ع) نزاعی رخ داده بود و علی (ع) به او گفته بود آیا به من چنین مطلبی را میگویی در حالی که من مولای تو هستم. زید در پاسخ گفت: مولای من پیامبر است و تو مولای من نیستی، پیامبر (ص) در رد سخن او ، فرمود: من کنت مولاه فعلی مولاه. (المغنی، ج 2، قسمت اول، ص 153.)
پاسخ این سوال :
این سخن ، که اگر پیامبر (ص) لزوم محبت علی (ع) و حرمت عداوت با او را به کسانی که از علی (ع) نزد پیامبر (ص) شکایت کردند، بیان میکرده چه بسا حمل بر توجه و محبت خاص او نسبت به علی (ع) میشد، به این جهت از ذکر آن به آنان صرف نظر کرد و در غدیر در جمع مسلمانان بیان کرد، بیاساس است، زیرا ابن هشام که آن جریان را نقل کرده است، تصریح کرده است که پیامبر (ص) با شدت با آنان برخورد کرد و فرمود: «از علی شکایت نکنید، زیرا او در راه خدا سختگیر است. ( السیرة النبویّة، ج 4، ص 603) در برخی روایات اهل سنت وارد شده است که پیامبر (ص) خطاب به بُریدۀ اسلمی، که از علی (ع) نزد او شکایت کرده بود، فرمود: «لا تقع فی علیّ فإنّه منّی و أنا منه و هو ولیّکم بعدی»:دربارۀ علی (ع) بدگویی مکن، زیرا او از من و من از او هستم و او ولیّ شما پس از من میباشد. .( مسند احمد بن حنبل، ج 5، ص 356.)
ابن حجر مکی یکی از علمای معروف اهل سنت ، پس از نقل این مطلب که بُریده نسبت به علی (ع) کینه داشت و در جریان سفر به یمن از علی نزد پیامبر (ص) شکایت کرد، گفته است: «پیامبر (ص) به بریده فرمود: «ألست اولی بالمؤمنین من انفسهم»؟ بریده گفت: آری: پیامبر (ص) فرمود: من کنت مولاه فعلی مولاه». (الصواعق المحرقه، ص 25)
از این روایت دو نکته به دست میآید: یکی این که پیامبر (ص) در برابر کسانی که در جریان سفر به یمن از علی (ع) شکایت کردند، بیدرنگ عکس العمل نشان داد و آنان را از عداوت با علی (ع) بر حذر داشت و آن را به فرصتی دیگر و اگذار نکرد. و دیگری این که جملۀ «من کنت مولاه» را که در غدیر خم برای عموم مسلمانانی که در حجة الوداع شرکت کرده بودند. بیان کرد، برای بریدۀ اسلمی نیز بیان نمود. و مفاد آن این است که بریده باید در مورد تصمیمی که علی (ع) در سفر یمن نسبت به غنایم گرفت، تسلیم باشد، و از اعتراض یا دشمنی با او بپرهیزد، زیرا او همانند پیامبر (ص) بر مؤمنان ولایت دارد و در تصرّف در امور آنان بر آنها برتر است. بر این اساس، جریان تاریخی مربوط به سفر یمن و شکایت بریده و پاسخ پیامبر (ص) ، خود از قراین روشنگر حدیث غدیر و دلالت آن بر امامت علی (ع) است.
از روایات و سخنان بزرگان محدثان و دانشمندان اهل سنت مانند: ابیبکر ابن مردویه، ابی اسحاق ثعلبی ابی نعیم اصفهانی، ابی الحسن واحدی، ابن عساکر دمشقی، فخر الدین رازی، محمد بن طلحۀ شافعی، نظام الدین نیشابوری، ابن صباغ مالکی، جلال الدین سیوطی و دیگران به دست میآید که سبب یا انگیزۀ حدیث غدیر شکایت فرد یا افرادی از علی (ع) نبود، بلکه دستور خداوند و وحی مؤکد او به پیامبر (ص) بود.
بر فرض که شکایت بریده و دیگران در جریان سفر به یمن از علی (ع) نزد پیامبر (ص) سبب آن شد که پیامبر (ص) مسلمانان را در غدیر خم گرد آورد و برای آنان سخنرانی کند، اما این مطلب دلیل به آن نخواهد بود که مولی در حدیث غدیر به معنای محبت باشد، بلکه میتواند به معنای امامت باشد که محبت، اطاعت و پرهیز از دشمنی و مخالفت نیز لازمۀ آن است، زیرا دشمنی با کسی که پیامبر (ص) او را به عنوان رهبر امت اسلامی پس از خود تعیین میکند، حرام است، و دوستی با او و نصرت او بر همۀ مؤمنان واجب است، چنان که دعای پیامبر (ص) پس از اعلان ولایت علی (ع) نیز گواه روشن بر این مطلب است. به عبارت دیگر، هر گاه قراین لفظی و غیر لفظی، بیانگر دلالت حدیث غدیر بر امامت علی (ع) است، این که چه چیز باعث شد که پیامبر (ص) در آن زمان و مکان خاص آن مطلب را برای مردم بیان کند، دلالت مزبور را مخدوش نمیسازد . حتی قاضی عبدالجبار معتزلی(از علمای مطرح اهل سنت) نیز به این مطلب اشاره کرده است ، آنجا که پس از نقل توجیه یاد شده گفته است:
بر فرض درستی این نزاعها و شکایتها، و این که حدیث غدیر به آنها نظر داشته است، مانع از استناد به ظاهر کلام و مفاد لفظی آن نخواهد بود، بنابراین، باید دربارۀ مدلول لفظی حدیث بحث شود نه بیان سببی که وجود و عدمش در استدلال به حدیث یکسان است.( المغنی، ج 20، قسمت اول، ص 154)
آری ، آنچه که مهم است ، خود حدیث می باشد و وجه و چرایی آن نمی تواند دخلی در اصل قضیه داشته باشد . علاوه اینکه قرار گرفتن جملۀ «اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله» پس از جملۀ «من کنت مولاه فعلی مولاه» از قراین دلالت گر بر دلالت لفظ «مولی» بر اولویت در تصرف و امامت است . اگر هم مبنای اهل سنت را به پذیریم که مولی به معنای محب وناصر است ، باز این روایت دلالت بر امامت علی (ع) دارد . توضیح آن که:
پیامبر (ص) میدانست که نصب امیر المؤمنین (ع) که پسر عمو و داماد او بود به مقام امامت، در آینده با مخالفت افرادی که نسبت به علی (ع) در دل کینه داشتند، و پیش از همه منافقان، و نیز افراد طالب ریاست و مقام ، روبرو خواهد شد و علی (ع) کسی نبود که در برابر این گونه افرادکوتاه بیاید، و مصلحت اندیشی را جایگزین حقیقت خواهی و عدالت محوری سازد. و از طرفی، مقام امامت و رهبری بدون حمایت و نصرت افراد جامعۀ لباس تحقق نمیپوشد. بدین جهت، پیامبر (ص) مسلمانان را هشدار داد، که از ابراز محبت و نصرت نسبت به علی (ع) و دشمنی با دشمنان او غفلت نورزند. و بدانند که محبت و نصرت او موجب رضای خداوند، و عداوت و خذلان او موجب خشم خداوند خواهد بود.
جمله مزبور دارای عمومیت افرادی، احوالی و زمانی است؛ یعنی همه افراد در همه حالات و زمانها را شامل است . کلمۀ «من» بر عمومیت افرادی دلالت میکند، و حذف متعلق بر عمومیت احوالی و زمانی دلالت دارد. بدیهی است، محبت و نصرت فردی با چنین عمومیت و شمولی، با عصمت ملازمه دارد؛ زیرا فرد غیر معصوم چه بسا مرتکب خطا و گناهی شود که در آن فرض، محبت و نصرت او روا نیست. و از طرفی، با وجود فرد معصوم در میان امت، امامت برای دیگران روا نخواهد بود ، زیرا مصداق تقدیم مفضول(کسی که فضیلت کمی دارد ) بر افضل است که عقل و شرع آن را نکوهیده میداند.
محبت و نصرت را دو گونه میتوان تصویر کرد: یکی، محبت و نصرت معمولی که افراد با ایمان نسبت به یکدیگر دارند، و دیگری، محبّت و نصرت رهبر جامعه و کسی که به مقتضای مقام و مسئولیتش همیشه و همه جا نسبت به مردم محبت میورزد و آنان را یاری میکند. از دو گزینه یاد شده، گزینۀ اول درست نیست. زیرا اگر مراد از مولی در روایت ، محب و ناصر باشد، باید دعای نصرت و خذلان متوجه محب و ناصر گردد، که اگر به این وظیفه عمل کرد. مورد نصرت خدا باشد و اگر عمل نکرد مورد خذلان خداوند باشد. در حالی که دعای تقرب و خذلان متوجه مؤمنان است این مطلب قرینه است بر این که محبت و نصرت علی (ع) به مؤمنان، محبّت و نصرت معمولی نیست، بلکه محبت و نصرتی از سنخ محبت و نصرت پیامبر (ص) نسبت به مؤمنان است، یعنی محبت و نصرت امام نسبت به امت خود. (الغدیر: 1/654 ـ 656.)
این سخن ،که اگر مقصود از مولی در حدیث غدیر اولویت در تصرف بود، مناسب این بود که در دعا گفته شود «اللهم أحبّ من کان تحت تصرفه و أبغض من لم یکن تحت تصرّفه»: خدایا هرکس که تحت تصرف علی (ع) است را دوست بدار و هر کس که تحت تصرف او نیست را مبغوض بدار،نیز نادرست است، زیرا تحت تصرف امام بودن به تنهایی برای این که کسی مورد محبت خداوند قرار گیرد، یعنی از محبت دینی برخوردار باشد، کافی نیست، وگرنه اهل ذمّه نیز از آن برخوردار خواهند بود. بنابراین، تحت تصرف بودن آنگاه با محبت دینی ملازمه دارد که با اعتقاد به نبوت یا امامت متصرّف همراه باشد. و جملۀ «اللهم وال من والاه و عاد من عاداه» بر این مطلب دلالت میکند. بنابراین، قرار گرفتن جملۀ یاد شده پس از جملۀ «من کنت مولاه فعلی مولاه» بر موازین فصاحت و حکمت استوار است. (نفحات الازهار، ج 9، ص 223.)
نتیجه اینکه تأکید بر محبّت یا نصرت امیر المؤمنین (ع) به صورت خاصّ ، در آن شرایط و با آن ویژگی ، باید به خاطر اهمیت و خصوصیت خاص آن باشد، تا کاری عبث و بیهوده نبوده باشد. آن ویژگی نمیتواند عداوت ورزی یک یا چند نفر باشد که در جریان سفر به یمن نسبت به علی (ع) انجام گرفت، زیرا پیامبر (ص) هنگامی که آنان نزد او آمدند و از علی (ع) شکایت کردند، بیدرنگ رفتارشان را تخطئه و آنان را نکوهش کرد. و معقول نیست که برای رفتار ناشایست یک یا چند نفر، هزاران نفر را در شرایطی بسیار سخت گرد آورده و برای آنان خطبهای مفصّل ایراد شود و در یک جملۀ آن بر محبّت و نصرت علی (ع) تأکید گردد، تا آن چند نفر از عداوت با علی (ع) روی گردان شوند؛
بنابراین، وجه آن باید فضیلت و مزیت علی (ع) نسبت به دیگران باشد. هر گاه دلیل تأکید بر محبت و نصرت علی (ع) به صورت خاصّ، برتری او بر دیگران بوده است، به دلالت التزامی بر امامت او پس از پیامبر (ص) دلالت میکند، زیرا تقدیم مفضول بر افضل به حکم عقل و شرع نکوهیده است.
علاوه اینکه در روایت ، نصرت او بر نصرت پیامبر (ص) عطف شده و با آن مقایسه شده است، نصرت وی نسبت به مؤمنان، همان جایگاه و حکمی را دارد که نصرت پیامبر (ص) نسبت به مؤمنان دارد، و آن چیزی جز مقام پیشوایی و رهبری مردم نیست، با این تفاوت که در پیامبر (ص) امامت با نبوت همراه است، ولی در علی (ع) امامت بدون نبوت است.
البته تمام این مطالب مذکور بنابر نظر اهل سنت است که لفظ (مولی ) را در روایت ، به معنای محب و ناصر گرفته اند . و الا بنابر نظر حق که (مولی ) به معنای ولی امر و امام است ، مطلب پر واضح است .
2 – این قسمت از سوال که آمده است : (اگر پيام اين قدر مهم بوده، چرا در عرفات که همه جمع هستند مطرح نشده ودر سه راهي غدير که مسلمانان از هم جدا مي شوند اين اتفاق مي افتد) اولا – این که پیامبر در عرفات سخنرانی کند ، امری عادی و متداول بوده است ، و نشان دهنده اهمیت یک موضوع نمی تواند باشد ، به خلاف اینکه در سه راهی ای که تمام کاروانهای شهرهای مختلف از آنجا عبور کرده ودر آنجا از هم جدا می شوند ، پیامبر مردم را نگاه دارد و دستور باز گشت رفته ها را بدهد ،صبر کنند تا دیگر کاروانها نیز برسند ، و در آن شرائط جوی که هوا بسیار گرم وسوزان بوده همه را جمع کنند، اینها خود می تواند نشانه شدت اهمیت و ارزشمندی یک خبر باشد . به خلاف اینکه ، همه مردم در جایی برای منظوری دیگر بالاجبار که جمع باشند و پیامبر از فرصت استفاده کند و خبری به آنها بدهد . این کجا و آن کجا ، فرق ان واظح است .
دوما – بعد از جریان اعلام ولایت و خلافت( علی علیه السلام) تا سه روز، خیمه ای در غدیر خم بر پا شد و مردم گروه گروه برای بیعت با علی(ع) می آمدند . در حالی که در عرفات چنین امکانی وجود ندارد ، زیرا هنگام غروب حاجی ها باید به طرف صحرای مشعر حرکت کنند و چنین فرصتی برای بیعت وجود ندارد .
3 – اما پاسخ قسمت آخر سوال (آيه اي که عبارت اکملت دينکم در ان آمده در عرفات نازل شده است و ربطي به غدير ندارد، آيا اين قضيه صحت دارد)
اولا این مطلب صحت ندارد زیرا در منابع شیعی به صورت متواتر رویاتی داریم که دلالت بر این دارند که شان نزول این آیه غدیر خم است . حتی در منابع اهل سنت نیز، روایاتی در این مورد وجود دارد ، به برخی از آنها اشاره می کنیم :
1)أخرج ابن مردويه و ابن عساكر عن أبى سعيد الخدري قال لما نصب رسول الله صلى الله عليه و سلم عليا يوم غدير خم فنادى له بالولاية هبط جبريل عليه بهذه الآية الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ" زمانی که پیامبر در روز غدیر ، علی را به ولایت نصب کرد. جبرئیل هبوط کرد بر پیامبر و این آیه الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ را برای حضرت آورد.
2) أخرج ابن مردويه و الخطيب و ابن عساكر عن أبى هريرة قال لما كان يوم غدير خم و هو يوم ثماني عشر من ذى الحجة قال النبي صلى الله عليه و سلم من كنت مولاه فعلى مولاه فانزل الله الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُم " وقتی روز هجدهم ذی الحجه( روز غدیر خم) شد ، پیامبر فرمود من كنت مولاه فعلى مولاه و خداوند بعد از آن این آیه الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُم را نازل کرد ( تفسير القرآن العظيم (ابن كثير)، ج3، ص: 26 و الدر المنثور في تفسير المأثور(سیوطی)، ج2، ص: 258) و همچنین حاکم حسکانی در کتاب شواهداتنزیل روایاتی را در این باب آورده که به یکی از آنها برای اختصار اشاره می کنیم:
3) أخبرنا أبو عبد الله الشيرازي قال: أخبرنا أبو بكر الجرجرائي قال: حدثنا أبو أحمد البصري قال: حدثنا أحمد بن عمار بن خالد، قال: حدثنا يحيى بن عبد الحميد الحماني قال: حدثنا قيس بن الربيع، عن أبي هارون عن أبي سعيد الخدري أن رسول الله ص لما نزلت [عليه] هذه الآية (الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ )قال: الله أكبر على إكمال الدين و إتمام النعمة، و رضا الرب برسالتي و ولاية علي بن أبي طالب من بعدي. ثم قال: من كنت مولاه فعلي مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله.وقتی این آیه در غدیر خم نازل شد ، پیامبر فرمود الله اکبر از اینکه نعمت را خداوند تمام کرد و دین را کامل کرد بوسیله رضایت خدا به رسالت من و ولایت علی بن ابی طالب سپس فرمود : من کنت مولاه تا آخر روایت .(شواهد التنزيل لقواعد التفضيل، ج1،ص: 201)
خلاصه اینکه ،آنچه یقینی است این است که این آیه در روز غدیر بر پیامبر نازل شده است و این منافات ندارد با اینکه در عرفات هم نازل شده باشد ، مانند آیاتی که نزول مکرر دارد. چون: بسم الله الرحمن الرحیم، و اول سورۀ روم، آية الروح، سورة فاتحة الکتاب که هم در مکه نازل شده، هنگامی که نماز و واجب گردید، و هم در مدینه هنگام تحویل قبله، بدین جهت به سورۀ مثانی معروف شده است.در هر صورت نزول آیه ،چه درعرفات باشد چه در غدیر به اصل بحث دخلی ندارد ، زیرا ولایت مولی با اصل حدیث ثابت می شود .