به پاسخ این سوال تقریبا در تمامی کتب اعتقادی پرداخته شده است . وآن این است که این صفات از زمره صفات فعل خداوند می باشند و متغیر بودن آنها منافاتی با عدم تغییر در ذات ندارد ، زیرا آنچه که تغییر و تحولش محال شمرده شده است ، ذات و صفات ذات می باشد نه صفات فعل . منشاء این سوال این است که بین صفات فعل و صفات ذات تفکیک نشده است .
توضیح مطلب :
در مسأله صفات حق مباحث زيادى هست از قبيل تقسيم صفات به ثبوتى و سلبى و اضافى، و به صفات ذات و صفات فعل، و اينكه آيا صفات حق تعالى عين ذات است يا زائد بر ذات؟و غیره که این مقال را مجال پرداختن به همه آن نیست .
اما آنچه که به این سوال مربوط است ، صفات فعل است يعنى صفاتى كه بدون در نظر گرفتن فعل خداوند ، آن صفات قابل انتزاع نيستند؛ مثل خالقيت و عليت ، رازقیت ، خالقيت صفت فعل است، يعنى با در نظر گرفتن فعلش اين صفت بر او صادق است. با در نظر گرفتن غير است كه این صفات صدق مىكنند و لذا اين ها را «صفت فعل» مىناميم ، رضا و سخط و اراده و اعطاي رزق و غیره نیز از زمره صفات فعل می باشند .
صفات فعل که به یک تعبیر خود فعل خداوند می باشند ، مرتبه شان متاخر از ذات است ، و از مقام ذات منتزع نمی شوند . به خلاف صفات ذاتیه که عین ذات بوده و از مقام ذات انتزاع می شوند و همچون ذات تغییر و دگرگونی و تحول در آن ها راه ندارد .
صفات فعل چون اولا عین فعل خداوند می باشند ( نه عین ذات ) و ثانیا متاخر از مقم ذات بوده و در مرتبه فعل قرار دارند ، تغییر و تحول در آنها منافاتی با عدم تغییر در ذات ندارد .
زیرا شان آنها عینیت با ذات نیست .
علامه طباطبایی می فرمایید :
زنده كردن و ميراندن و رزق و هدايت و توبه و ساير عناوين ، فعلى از افعال خداى تعالى است، و در نتيجه صفات:" متكلم"،" محيى"،" مميت"،" رازق"،" هادى"،" تواب"، و غيره صفات فعل خدا هستند، يعنى بعد از اينكه خدا موجودى شنوا آفريد، و با او سخن گفت،" محيى" و" متكلم" مىشود، و چون حيات را از او گرفت" مميت" به شمار مىآيد، و وقتى او را هدايت كرد، و از گناهش صرف نظر نمود،" هادى" و" تواب" مىشود.
پس لازم نيست كه خداى سبحان قبل از اين هم ، اين صفات را داشته باشد، و ذات او از اين جهت تمام باشد، بر خلاف علم و قدرت و حيات كه صفات ذاتند، و بدون آنها ذات، تماميت ندارد.
چگونه مىتوان گفت، بين صفات ذات و صفات افعال، كه صفاتى بعد از تماميت ذات و چه بسا قبل از انطباق بر زمان است، فرقى نيست؟ (ترجمه الميزان، ج2، ص: 480)
و در جای دیگر می فرماید:
شنوايى و دانايى گر چه از صفات ذاتى خداى تعالى و عين ذات مقدس اويند و
متفرع بر امر ديگرى غير از ذات نمىشوند، و ليكن يك قسم از شنوايى و بينايى و دانايى هست كه از صفات فعل و خارج از ذات هستند، و آن شنوايى و بينايى و دانايى است كه ثبوتش موقوف بر تحقق متعلق است، نه بر ذات مقدسش، نظير" خلق"،" رزق"،" احياء" و" اماته"، كه متوقفند بر وجود" مخلوق"،" مرزوق"،" حى" و" ميت".
و چون نفس موجودات و عين آنها مملوك و محاط او است پس بايد گفت: موجودى كه از نوع اصوات است هم سمع خدا و هم مسموع او است، هم چنان كه موجودى كه از مقوله نور و رنگ است هم بينايى خدا است و هم مبصر او است، و اين دو مقوله با ساير موجوداتى كه از مقولههاى ديگرى هستند، همه، هم علم خدايند و هم معلوم او.
و اين نوع علم از صفات فعل خدا است كه با تحقق فعل او متحقق مىشود نه قبل از آن، و لازمه اين حرف يعنى تحقق صفتى در خداى تعالى بعد از فعل نه قبل از آن، اين نيست كه در ذات پروردگار ، تغييرى پديد آيد، و در حالى فاقد صفتى و در حال ديگرى واجد آن شود، زيرا گفتيم اينگونه صفات يعنى امثال خلق و رزق و اماته و احياء و علم به مخلوقات، صفات فعلند، و از مقام فعل تجاوز نكرده و ربطى به مقام ذات او ندارند. (ترجمه الميزان، ج7، ص: 40)