برای پاسخ به این سوال بهتر است که ملاک  و معیاری  را برای شما تعریف کنیم تا خود با  داشتن آن معیار ، بتوانید مصادیق مختلف و گوناگون شرک را تشخیص دهید . زیرا اگر برای شما 100 یا  1000 مورد را مثال بزنیم باز تمام مصادیق شرک را بیان نکرده و استقرائی ناقص انجام داده ایم . اما با دادن یک ملاک و تعریف جامع ،می توان تمامی انواع شرک را در زندگی و غیره شناسایی کرد .

علماء اخلاق درمورد شرک فرموده اند:

و شرك  دو نوع است: جلى و خفى. امّا شرك جلى بت ‏پرستى است، و باقى همه شرك خفى می باشد.

توضیح اینکه شرک آن است که غیر حق را در امور موثر بداند و مطابق آن نگاه نیز عمل کند . این بهترین ملاک شناخت انواع شرک است  یعنی توجه به غیر حق تعالی و صاحب اثر دانستن آنها .

 البته باید دانست که شرک تشکیکی بوده و دارای مراتب است به این معنی که شدید و ضعیف دارد . بالاترین مرتبه آن ، اعتقاد به  خدایی غیر از اله العالمین  است . که بت پرستی یکی از مصادیق آن می باشد و مراتب پایین آن ریا و سمعه است  ، تا جایی که از در یک روایت آمده است : شرک از رد پای مورچه روی سنگ سیاه در دل شب مخفی تر است . (نقطه‏هاى‏آغازص417)

یعنی می خواهد برساند ، که برخی از موارد شرک ،به قدری خفیف و کوچک است به سختی قابل تشخیص است .

 در مقابل شرک اخلاص می باشد ، يعنى پاك كردن اعمال ، از هر چيزى كه غير او باشد و با او در آميخته باشد، اخلاص آن است كه هر چه گويد و كند، نزدیکی  به خداى تعالى باشد و تماما خاص خالص برای او بوده و هيچ غرضى ديگر ازاغراض دنيوى و اخروى  با آن نياميزد«الا للّه الدين الخالص». و مقابل اخلاص آن است كه غرض ديگر با آن آمیخته شود ، مانند حب جاه و مال، يا طلب نيكنامى، يا طمع ثواب آخرت، يا از جهت نجات و رستگارى از عذاب دوزخ، و اين ها همه از باب شرك می باشد.

 

حال با داشتن این ملاک ، ما بنا به در خواست شما مواردی را نیز به عنوان مثال اینجا می آوریم تا  نمونه ای برای شناخت  مصادیق دیگر باشد :

1)   از علامات وجود اين شرك (خفی) در انسان اينست كه اگر كسى او را در حال عبادت ديد نشاطش افزون شود نمى‏گويم اگر كسى او را در حال عبادت ديد عبادتش را بيشتر كند ( این که روشن است که ریا و شرک  می باشد) بلكه حتی اگر نشاطش زيادتر شود، شرک است.

2)   علامت ديگر اينكه هر گاه عبادتهاى پنهانيش آشكار شود قلبش احساس راحتى كند و روحش لذت ببرد .

3)   همچنین گفته شده كه از نشانه‏هاى وجود اين شرك در وجود انسان اينست كه انسان بواسطه اعمالش خود را برتر از كسانيكه آن اعمال را بجاى نمى‏آورند ببيند و از مردم توقع اكرام و مسامحه در معامله با او را داشته باشد.

4)   همچنین كسانى كه در عبادتشان رضايت خدا و ستايش مردم را توأما مى‏خواهند ، در عبادشان مشرکند . در روایتی است که از رسول خدا سوال شد:

يا رسول اللّه شرك اصغر چيست؟ فرمود: ريا

وفرمود: هر ريايى شرك است بدرستى كه هر كس براى مردم عمل كند ثوابش بر مردم است و هر كس براى خدا عمل كند پاداشش بر خداست.

و باز آن بزرگوار در تفسير آيه شريفه«فَمَنْ كانَ يَرْجُو لِقاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلا صالِحا وَ لا يُشْرِكْ بِعِبادَةِ رَبِّهِ احَدا» 18: 110 .چنين مى‏فرمايد: گاهى انسان عملى نيك انجام مى‏دهد ولى نه براى رضاى خدا بلكه ميل دارد مردم بشنوند و او را بستايند، اين شخص همان كسى است كه در عبادت پروردگارش شرك ورزيده است.

5)   از موارد شرک ، ريا در اصول عقايد و معارف الهيه است که از جميع اقسام رياها سخت‏تر و عاقبتش از همه بدتر و ظلمتش از تمام رياها بيشتر و بالاتر است. صاحب اين ريا ،براى اينكه در قلوب مردم رتبه و منزلت پيدا كند اظهارآن عقاید را مى‏كند. که اين ريا باعث مى‏شود كه نور ايمان از قلبش کم کم خارج شود،و ظلمت كفر به جاى آن در قلب وارد شود، زيرا كه اين شخص گرچه در اوّل امر مشرك است به شرك خفى، زيرا كه معارف الهيه و عقايد حقه را كه خالص بايد باشد از براى خدا به مردم تحويل داده و غير را در آن شركت داده است .

6)   از جمله آن موارد این است که انسان غیر خدا را در رفع حوائجش موثر بداند .

7)   برخی از بزرگان عباداتی را که برای زسیدن به بهشت و نعمت های اخروی باشد را از جمله شرک در عبادت برشمرده اند .امام خمینی (ره) می فرمایند :

(تعريف جامع شرك در عبادت، كه تمام مراتب آن را شامل گردد، ادخال رضاى غير حق است در آن، چه رضاى خود باشد يا غير خود، الا آن كه اگر رضاى غير خود از ساير مردم باشد، شرك ظاهر و رياى فقهى است، و اگر رضاى خود باشد، آن شرك خفى باطنى است، و در نظر اهل معارف باطل و ناچيز است و مقبول درگاه حق نيست. مثلا كسى كه نماز شب بخواند براى وسعت روزى، يا صدقه دهد براى رفع بليّات، يا زكات دهد براى تنميه(رشد) مال، يعنى اين‏ها را براى حق تعالى بكند و از عنايت او اين امور را بخواهد، اين عبادات گرچه صحيح و مجزى و با اتيان به اجزا و شرايط شرعيه اين آثار نيز بر او مترتب شود، لكن اين عبادت حق تعالى نيست، و داراى نيت صادقه و اراده خالصانه نخواهد بود، بلكه اين عبادت براى تعمير دنيا و رسيدن به مطلوبات نفسانيه دنيويه است، پس عمل او مصاب نيست. ) (چهل‏حديث   326 )    

 

8)   از آن موارد است کسی که خود را  متصف به  حلم و بردبارى كند یا اظهار خشوع کند با آنكه متصف به آن نبوده ،دارای آن نباشد . و اين خود ريا و شرك است.

9)   همچنین از شرک خفی است اگر در زندگی به اسباب ظاهريه اعتماد داشته باشیم .که موارد این نمونه متعدد است ، مثل اعتماد به پول و سواد و حتی آب و غذا .

10)                      از آن موارد است تملق و چاپلوسی که منشاء آن شرک می باشد . حكما گفته‏اند كه: طمع خاصيّتى است كه در هر كجا وطن ساخت، سلسله شرك و نفاق را در حركت آورد و اگر قوّت گرفت به كفر انجامد.( شرح‏مصباح‏الشريعة   ص : 326)

11)                      در روایتی است که حضرت فرمود: كارى مكن كه محتاج به عذر شوى، يعنى: بايد كار تو در ظاهر و نهان يكسان باشد و كارى نباشد كه هرگاه ظاهر شود، محتاج به عذر شوى، چون هر چه محتاج به عذر است، خالص نيست و هر چه خالص نيست، شرك خفى است.از این روایت استفاده می شود که هر عملی که انسان انجام دهد و خطا باشد شرک آلود است .

12)                      روایتی است درمصباح‏الشريعة / 539  سمعت ابى محمّدا الباقر عليه السّلام يقول: تعلّق القلب بالموجود شرك ، و بالمفقود كفر.

حضرت صادق عليه السّلام مى‏فرمايد كه: از پدر خود امام محمّد باقر عليه السّلام شنيدم كه گفت: دل بستن و علاقه داشتن به هر موجود، شرك است، و علاقه بر مفقود، كفر.

13)                      همچنین اگر در مجلسی کسی پایین مجلس جای گرفت ، بااینکه دارای علم و شخصیتی خاص بود ، و ناراحت شد از اینکه چرا با این مقام علمی و دینی که دارد او را زیردست نشانده اند . این ناشی از شرکی است که در علم و ایمانش دارد ، و الا علم و ایمان برای خداست و یکبار زیر دست نشستن چیزی از آن نمی کاهد .

14)                      مورد دیگر :چشم به دست مردم داشتن در امور مالی و تکدی گری و غیره که خود نوعی از شرک است .

15)                      از دیگر موارد شرک این است که ، در خلوت، نوافل شبانه روزى و نماز شب و روزه‏هاى سنتى را به جا نياورد ، اما در حضور مردم رغبت به اين افعال داشته باشد .

16)                      حتی بلند گفتن تسبيح و تهليل در مجالس. و همچنين در عيادت بيماران و مشايعت جنازه به قصد ريا. و یا اینکه درمجلس تعزيه يا ذكر مصیبت ، گريه به او دست دهد واشك خود را پاك نكند به قصد آنكه مردم او را ببينند، و امثال اين‏ها.

17)                      همچنین است بی اعتمادی به خدا و اعتماد به غیر .

18)                      و از دیگر مصادیق شرک که در روایات هم به آن اشاره شده است،فال بد زدن است ، فرموده اند : طيره ‏شرك است.فال بد زدن این است که مثلا صبح که از خانه خارج شد ، یکی از همسایگان را که از او خوشش نمی آید بیبند و با خود بگوید امروز روز نحسی برای من خواهد بود .

19)                      کسی که ظاهر و باطنش یکی نباشد شرک است .

20)                      همچنین خود بینی و خود خواهی شرک است .

21)                      چرخواندن انگشترى در دست  براى ياد ماندن چيزى، از شرك خفى محسوب شده است.

22)                       خود نمائى و ميل به شهرت نیز از مصادیق شرک می باشد

23)                       هر گاه در دل انسان ذره‏اى از محبت بمدح و ستايش و بغض مذمت باقى مانده باشد چنين كسى نبايد بخلاصى از جميع وجوه اين شرك اطمينان داشته باشد.

در آخر مناسب می دانیم مطلبی راکه امام خمینی (ره) در شرح چهل‏حديث      ص49  طرح ننموده اند را اینجا بیاوریم :

(زرررمثلا تحصيل علم ديانت، كه از مهمات اطاعات و عبادات است، انسان گاهى مبتلا مى‏شود در اين عبادت بزرگ به ريا، در صورتى كه خودش هم ملتفت نيست، به واسطه همان حجاب غليظ حب نفس. انسان ميل دارد در محضر علما و رؤسا و فضلا مطلب مهمى را حل كند به طورى كه كسى ديگر حل نكرده باشد، و خود او متفرد باشد به فهم آن، و هر چه مطلب را بهتر بيان كند و جلب نظر اهل مجلس را بنمايد بيشتر مبتهج است، و هر كس با او طرف شود ميل دارد بر او غلبه كند و او را در بين جمعيت خجل و سرافكنده كند، و حرف خود را، حق يا باطل، به حلق خصم فرو ببرد، و بعد از غلبه يك نحو تدلل و فضل فروشى در خود ادراك مى‏كند، اگر يكى از رؤسا هم تصديق آن كند نور على نور مى‏شود. بيچاره غافل از آنكه اينجا در نظر علما و فضلا موقعيت پيدا كرده، ولى از نظر خداى آنها و مالك الملوك همه عالم افتاد، و اين عمل را به امر حق تعالى وارد سجّين كردند. در ضمن، اين عمل ريايى مخلوط به چندين معصيت ديگر هم بود، مثل رسوا كردن و خوار نمودن

  مؤمن، اذيت كردن برادر ايمانى، گاهى جسارت كردن و هتك كردن از مؤمن، كه هر يك از آنها از موبقات و براى جهنمى كردن انسان خود مستقل‏اند.

اگر نفس. باز دام كيد خود را بيفكند و به تو بگويد كه مقصود من معلوم شدن حكم شرعى است و اظهار كلمه حق است، كه از افضل طاعات است، نه اظهار فضيلت و خودنمايى، در باطن خود از او استفسار كن كه اگر اين حكم شرعى را رفيق و همدرجه من مى‏گفت و او حل اين معضله را مى‏كرد و شما در آن محضر مغلوب شده بوديد، آيا به حال شما فرقى نمى‏كرد؟ اگر چنين است، تو در اين دعوى صادق هستى.

اگر باز از كيد و مكرش دست نكشد و بگويد اظهار حق چون فضيلت دارد و ثواب پيش حق دارد، من مى‏خواهم به اين فضيلت نايل گردم و دار ثواب اللَّه را تعمير كنم، به او بگو اگر فرض شود كه عين آن فضيلت را خداوند به شما عنايت كند در صورت مغلوبيت و تصديق حق، آيا باز طالب غلبه هستى؟ پس، اگر رجوع به باطن ذات خود كرديد ديديد باز مايل به غلبه هستيد و اشتهار پيش علما به علم و فضل و اين بحث علمى براى حصول منزلت بود در قلوب آنها، پس شما بدانيد كه در اين بحث علمى، كه از افضل طاعات و عبادات است، مرائى هستيد، و اين عمل شما، به حسب روايت شريف كافى، در سجّين است و شما مشرك به خدا هستيد. اين عمل براى حب جاه و شرف است، كه به حسب روايت از دو گرگ كه در گله بى چوپان رها شود ضررش بيشتر است به ايمان«». پس شما كه اهل علم و متكفل اصلاح امتى و راهنماى آخرت و طبيب امراض نفسى، لازم است اوّل خود را اصلاح نمايى و مزاج نفس خود را سالم كنى تا از جمله عالمان بى‏عمل، كه حالش معلوم است، نباشى.

خداوندا، دل ما را از كدورت شرك و نفاق پاك فرما، و آيينه قلب ما را از زنگار حب دنيا، كه منشأ اين همه امور است، صافى فرما، و با ما همراهى فرما، و از ما بيچاره‏هاى گرفتار هواى نفس و حب جاه و شرف دستگيرى كن در اين سفر پر خطر و اين راه پر پيچ و خم و تنگ و تاريك. تويى قادر و تواناى همه چيز.

و يكى از عبادات بزرگ اسلام «جماعت» است، و فضل «امامت» بيشتر است. و از اين جهت، شيطان در اين عبادت بزرگ بيشتر رخنه مى‏كند، و با امام جماعت بيشتر دشمن، و در صدد است كه او را از اين فضيلت باز دارد و عمل او را از اخلاص تهى كرده وارد سجّين كند و او را مشرك به خدا نمايد. و لهذا وارد مى‏شود در قلب بعضى از امامها از طريقهاى مختلف.

مثل «ريا»، كه آن نشان دادن به مردم است اين عبادت بزرگ را براى منزلت پيدا كردن در قلوب و اشتهار به عظمت و بزرگى پيدا كردن. مثلا مى‏بيند فلان مقدس به نماز جماعت حاضر شده است، براى جلب قلب او خضوع را بيشتر كرده از راههاى مختلفى و حيله‏هاى كثيرى او را به دام مى‏كشد، و در مجالس براى رساندن به غايبين مقام خود را ذكرى از آن مقدس به ميان مى‏كشد يا يك طورى به مردم مى‏رساند كه فلانى در جماعات من حاضر شده. در قلب خود هم به طورى به اين شخص ارادت پيدا كرده كه در نماز او حاضر شده است و اظهار حب و اخلاص به او مى‏كند كه در عمرش به خداى تعالى و اولياء او يك لحظه نكرده، خصوصا اگر از تجار محترم باشد و اگر خداى نخواسته يكى از اشراف راه را گم كرده به صف جماعت ملحق شود، مصيبت زيادتر مى‏گردد در عين حال، شيطان از امام جماعت كم جمعيت نمى‏گذرد. پيش او رفته به او مى‏گويد به مردم بفهمان كه من از دنيا گذشته‏ام و در مسجد كوچك محله با فقرا و ضعفا مى‏گذرانم اين هم مثل آن يا بدتر است، زيرا كه رذيله حسد را هم در قلب او بارور مى‏كند. از دنيا كه بهره‏اى ندارد، مايه آخرت را از او مى‏گيرد، ورشكست در دنيا و آخرت مى‏شود.

در همين حال، شيطان دست از گريبان من و شما كه دستمان از جماعت كوتاه است، و از غم بى آلتى افسرده هستيم برنداشته و ما را وادار مى‏كند به جماعت مسلمين خدشه كرده، طعن به آنها زده و عيوبى براى جماعت تراشيده، جماعت نداشتن خود را كناره‏گيرى قلمداد كنيم، و خود را از دنيا گذشته و منزه از حب جاه و نفس معرفى نماييم. ما از اين دو طايفه بدتريم نه دنياى تام دسته اوّل، و نه دنياى ناقص دسته دوم، و نه آخرت داريم. در صورتى كه ما هم اگر دستمان برسد، از آن دو دسته جاه طلبتر و حب شرف و مال را بيشتر داريم.

شيطان به امام تنها اكتفا نكرده، از جهنمى شدن او نائره شهوتش فرو ننشسته، وارد صف مأمومين مى‏شود. صف اوّل چون فضلش بيشتر و ميامن صفوف از مياسر بيشتر، آنها را بيشتر مورد هدف خود قرار مى‏دهد. بيچاره مقدس را از منزل دور كشيده در صف اوّل در طرف يمين نشانده، با او وسوسه مى‏كند كه اين فضيلت را به چشم مردم بكش اين بيچاره هم نفهميده از كجا مى‏خورد با يك عشوه و نازى اظهار فضل خود را مى‏كند شرك باطن را بروز داده عمل را به سجّين مى‏فرستد. از آنجا به ساير صفوف رفته آنها را وادار مى‏كند از صف اوّل با كنايه و اشاره تكذيب كرده

مقدس بيچاره را مورد سهام طعن و شتم قرار دهند و خود را از اطوار آن منزه شمارند. گاهى ديده مى‏شود يك شخص محترمى را، خصوصا اگر از اهل فضل و علم باشد، شيطان دستگيرى كرده به صف آخر مى‏نشاند، براى اينكه بفهماند با اينكه من با اين مقام نبايد با اين شخص نماز كنم، و ليكن از بس از دنيا گذشته‏ام و هواى نفس ندارم آمده‏ام در صف آخر هم نشسته‏ام بعضى از اين قبيل اشخاص را در صف اول ملاقات نخواهيد كرد.

شيطان به امام و مأموم اكتفا نكرده به ريش بعضى از منفردين مى‏چسبد. او را از بازار يا منزل افسار كرده، با يك كرشمه و ناز در كنج مسجد يك سجّاده پهن كرده، هيچ امامى را عادل ندانسته، در حضور مردم به يك طول سجود و ركوع و يك ذكرهاى طويلى نماز مى‏خواند اين در باطن ذاتش مخمر است كه به مردم بفهماند من اين قدر مقدس و محتاطم كه ترك جماعت مى‏كنم مبادا به غير عادل گرفتار شوم اين علاوه بر آن كه معجب و مرائى است، مسائل شرعيه را هم نمى‏داند براى اينكه مرجع تقليد اين شخص بيش از حسن ظاهر را معلوم نيست در صحت اقتدا شرط كند، ولى اين نه از اين باب است، بلكه براى ارائه به مردم است كه در قلوب منزلت پيدا كند. و همين طور ساير كارهاى ما در تحت تصرف شيطان است. و آن ملعون هر قلب كدرى پيدا كرد، در آنجا منزل كرده و اعمال ظاهره و باطنه را مى‏سوزاند و ما را از راه اعمال حسنه جهنمى مى‏كند. )