آيا تصوف  با عرفان اسلامی موازي يكديگرند و چرا؟

جایگاه عرفان و تصوف در اسلام

 

در رابطه با جایگاه عرفان و تصوف در اسلام بایدآن را درکلام ائمه اطهار(ع) جستجوکرد، سوال اصلی این است که آیا در آموزه های اسلامی چیزی به نام عرفان  و تصوف وجود دارد؟ آیا در سیره ائمه اطهار(ع) حرکتی یا روشی ویا طریقی به نام عرفان می توان جست؟ جایگاه تصوف در اسلام
در این رابطه به حدیثی از رسول خدا(ص) بسنده می کنیم تا در ادامه بحث را به صورت مفصل خدمت عزیزان بیان نمائیم:
«لا تقوم الساعةُ علي اُمتي حتي يقوم قومٌ من اُمّتي اسمهم الصوفية ليسوا مني و اِنهم يَحلَقُونَ للذكر و يرفعون أَصواتَهُم يَظُنُونَ انَهُم علي طريقَتي بل هُم اضَلُّ مِنَ الكُفار وَ هُم ا هلُ النار لَهُم شَهيقُ الحِمارِ؛ روز قیامت بر امتم برپا نشود تا آنکه قومی از امت من به نام صوفیه برخیزند، آنها از من نیستند و بهره ای از دین ندارند، آنها برای ذکر دور هم حلقه می زنند و صداهای خود را بلند می کنند به گمان اینکه بر طریقت و راه من هستند، نه بلکه آنها از کافران نیز گمراه تر و اهل آتشند و صدائی دارند مانند صدای الاغ».[2]
خود عزیزان با مقایسه این روایات به جایگاه عرفان و تصوف در اسلام پی خواهند برد که کدام راه مورد تأیید اهل بیت(ع) بوده و هست.
سابقه تاریخی عرفان و تصوف به چه دورانی مربوط می شود و از چه زمانی وارد اسلام شد؟ و چه مراحلی را طی کرده است؟....

ادامه نوشته

فوائد هستی شناسی

«هستي» يعني چه؟ ارزش و اهميت مبحث «هستي شناسي» چيست؟

 

پاسخ:  هستى ( وجود) در مقابل نيستى (عدم)بوده و از مفاهيم بديهى است.

ملا صدرا ، ميان مفهوم وجود  و حقيقت وجود فرق گذارده و گفته  است . مفهوم وجود ، آن مفهوم عام و بدیهی ای است که بر تمام موجودات عالم  به یک معنا اطلاق می شود .

و حقیقت وجود و هستی ، آن عین خارجی است که منشاء آثار بوده و تحقق خارجی دارد .پس هستی ، عین حقیقت خارجی است ،وغیر آن تماما معدوم بوده وحقیقتی ندارند.

 

 ارزش و اهميت مبحث «هستي شناسي» چيست؟

باید دانست که هستی شناسی ، به یک تعبیر همان خدا شناسی است و به یک تعبیر انسان شناسی است و به تعبیری دیگر، دین شناسی و قرآن شناسی است ،  امام شناسی و حقیقت شناسی است .

ادامه نوشته

پاسخ به یک اشکال اعتقادی اهل سنت

چرا علی (علیه السلام ) برای احقاق حقش قیام نکرد ؟

 

کسانی که دلالت حدیث غدیر و دیگر نصوصی که شیعه به آنها بر امامت علی (ع) استدلال می­کند را نمی­پذیرند می­گویند، اصولاً  اگر امامت علی (ع) منصوص بود، واجب بود که او برای احقاق حق خود قیام کند، زیرا مسئلۀ امامت از مسایل بسیار مهم اسلامی است و شیعه آن را از ا صول عقاید می­داند. بدون شک اگر امام در آن زمان قیام می­کرد یاران و هواداران بسیاری داشت. به ویژه آن که امیر المؤمنین (ع) در شجاعت بی­مانند بود و در راه خدا از هیچ کس و هیچ چیز هراس نداشت. انصار با شنیدن حدیث: «الأئمة من قریش» از ادعای خود در باب امامت صرف نظر کردند، بدون شک اگر آنان نصوص امامت علی (ع) را از او یا دیگران می­شنیدند، آن را می­پذیرفتند؟)

پاسخ به این سوال را در ضمن 4 مطلب تقدیم می کنیم :

منبع:درسهای استاد ربانی کلپایگانی

ادامه نوشته

اختلاف درجات انسانها در بندگی

مراتب وجودی انسان

 

قابلیت و استعداد  داشتن در رسیدن به مقام عبودیت از ضروریات هدایت است . یعنی تا در قابل ،  استعداد تکامل نباشد هدایت از جانب فاعل ، ره به جایی نمی برد .این مطلبی است  بدیهی که با تامل در آن ، بداهتش روشن می شود . اما قابلیت ها یکسان نبوده و متفاوت می باشند . گیاهان و  جمادات را بنگرید ، مشخص است که قابلیت و استعداد بندگی در آنها آنگونه که برای انسان است وجود ندارد .

هر موجودی استعداد و قابلیتش مخصوص خود است ، یعنی  به مقتضای وهستیش ،کم و زیاد دارد شدید و ضعیف دارد . بالا و پایین دارد . استعداد انسان را درخت ندارد  و استعداد درخت ،را حیوانات  ندارند . در افراد بشر نیز قابلیت ها یکی نبوده و درجات متفاوت است ، یکی استعدادش در حد نبوت است ، یکی در حد امامت و یکی در حد مردم عادی  و غیره . فردی استعدادش رسیدن به مرتبه دهم از ایمان است ،یعنی قابلیت او این مقدار است  . و کس دیگر  تنها قابلیتش  رسیدن به مرتبه سوم یا دوم ایمان است . بندگان در این مورد متفاوتند . خداوند در قرآن میفرماید:« لایکلف الله نفسا الا وسعها " خداوند از هر کسی به اندازه ظرفیت وجودیش تکلیف خواسته است .بقره آیه 284» ....

ادامه نوشته

عالم برزخ چیست؟

عالم برزخ در زبان شریعت و زبان اهل حکمت و عرفان

 

 

عالم برزخ در زبان شریعت و زبان اهل حکمت و عرفان ، بعضی اوقات با هم تفاوت دارد ، و گاهی به یک معنی بکار برده می شوند ، همین امر باعث شده است بعضی ها به اشتباهاتی دچار شوند ، ما برای پیشگیری از این اشتباه در آغاز کار ، معنای لغوی و اصطلاحی آن را مورد برسی قرار می دهیم .

برزخ در لغت یعنی :  چیزی که حایل بین چیزی و چیز دیگر باشد

ادامه نوشته

سیر مطالعاتی در فلسفه دین

 

فلسفه دین

فلسفه دین ، یکی از شاخه های معرفت است که به چند و چون در باره محتویات دین می پردازد : انتظار از دین ، مساله الوهیت ، زبان دین ، قلمرو دین، تجربه دینی ، اعجاز ، هرمنتیک از جمله مباحث این دانش است که فیلسوفان دین با کاوش های عقلانی و از منظر های درون دینی و برون دینی به آن می پردازد. رسالت فلسفه دین تنها تحلیل عقلی داده های دینی است .

فلسفه دین یک علم عام و گسترده می باشد که مسائل فراوانی را تحت عنوان خود دارا است . که در مورد هر کدام از آن مسائل کتب فراوانی به صورت مستقل نوشته شده است .  

برای مطالعه در مورد فلسفه دین سیر مطالعاتی زیل را مناسب می دانیم :

1

ادامه نوشته

سیر فلسفه اسلامی

 

 فلسفه اسلامي و بنيانگذاران اساسي آن  

 

به طور رسمی از ورود  فلسفه به جهان اسلام در حدود 12 قرن می گذرد . یعنی حدود 12 قرن است که مسلمین دارای نوعی حیات علمی هستند که از آن به « حیات فلسفی» میتوانیم تعبیر کنیم .البته حیات تعقلی مسلمین مقارن است با ظهور اسلام و تشکیل جامعه اسلامی . به بیان دیگر ، عامل موثر در پیدایش فلسفه و تفکر فلسفی در اسلام ، قرآن است . قرآن  تفکر عقلی را امضاء نموده و آن را جزء تفکر مذهبی قرار داده است .

 توضیح اینکه :   

ادامه نوشته

مرگ چیست؟

 

چه گونه از مرگ نهراسیم

 

نیم جان بستاند و صد جان دهد   +++  آنچه در وهم  تو ناید آن دهد

 ترس از مرگ علل و عواملی دارد . عمده دلیل آ این است که : انسان ها معمولا تصور صحیحی از مرگ و حقیقت آن ندارند . اگر فهم صحیحی از آن بود ، دیگر کراهتی به آن  وجود نمی داشت.

در جایی ، امیر المومنین علیه اسلام فرموده اند : والله لابن ابی طالب آنس بالموت من الطفل بثدی امه "  قسم به خداوند پسر ابی طالب آن چنان انس و علاقه به مرگ دارد ، که در مقام مقایسه از انس و علاقه طفل شیر خوار به پستان مادر بیشتر است .

باید تامل کرد ، آن چه حقیقتی است ؟ که مولی الموحدین آنچنان از او یاد می کند و خبر از انس خویش را با او می دهد .

اگر مرگ حقیقتی خوف ناک بود ...

ادامه نوشته

رب العالمین به چه معنایی است ؟

پرسش:آيا پروردگار جهانيان که رب العالمين است (مثلاً در الحمدلله رب العالمين)، تربيت کننده و پرورش دهنده فقط جهان ماده است يا عالم مجردات نيز نياز به رشد و تربيت دارند؟

خداوند عالمیان  رب و  پروردگار تمام عالم وجود است .

 توضیح این مطلب ، نیاز به تقدیم مقدماتی دارد.

اول:

كلمه (رب)، بمعناى  مالكى است كه امر مملوك خود را تدبير كند، پس معناى مالك در كلمه (رب) خوابيده، بايد توجه داشت كه" رب" از ماده" ربب" است نه از ماده" ربو" در معنى اصلى رب، مفهوم پرورش و تربيت قرار و لذا در فارسى معمولا آن را به عنوان پروردگار ترجمه مى‏كنند .

دوم: (معنى مالكيت و تقسيم آن به حقيقى و اعتباری)

ملك ، يك نوع اختصاص مخصوص است. ...

ادامه نوشته

حیات پس از مرگ چیست و مخصوص کیست؟

 

حیات پس از مرگ چیست و مخصوص کیست؟

 

آیا تنها شهدا بعد از مرگ زنده بوده وحیات دارند یا نه ، حیات بعد از مرگ برای تمام انسانهاست ؟

(وَ لا تَقُولُوا لِمَنْ يُقْتَلُ فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْواتٌ بَلْ أَحْياءٌ، وَ لكِنْ لا تَشْعُرُونَ)

 در تفسیر این آیه ، بعضى از مفسرين چه بسا گفته باشند: كه خطاب (نگوئيد) به مؤمنين است كه به خدا و رسول و روز جزا ايمان دارند و معتقدند كه بعد از زندگى دنيا زندگى ديگرى هست و ديگر از چنين كسانى تصور نمى‏رود كه‏

بگويند: آنهايى كه در راه خدا كشته شده‏اند بكلى از بين رفته‏اند، با اينكه دعوت حقه دين را اجابت كرده‏اند و آيات بسيارى از قرآن را كه در باره معاد صحبت مى‏كند شنيده‏اند.

علاوه بر اينكه آيه شريفه سخنش در باره عموم مردم نيست ، بلكه براى خصوص شهداء كه در راه خدا كشته شده‏اند، خبر از زندگى بعد از مرگ ميدهد و اين خبر را به مؤمنين كه هنوز شهيد نشده‏اند و به همه كفار ميدهد، با اينكه زندگى بعد از مرگ اختصاص به شهيدان ندارد، و شهيد و مؤمن غير شهيد، و كفار، همه اين زندگى را دارند پس بايد گفت: منظور از زندگى بعد از شهادت اين است كه نام شهيد زنده ميماند و در اثر مرور زمان ذكر جميلش كهنه نميشود، اين نظريه جمعى از مفسرين است .

اين تفسير دارای چند اشكال است:

اول :اينكه اين حياتى كه شما آيه را با آن معنا كرديد، جز يك گول زننده چيز ديگرى نيست، و اگر پيدا شود تنها در وهم پيدا مى‏شود نه در خارج، حياتى است خيالى كه بغير از اسم، حقيقت ديگر ندارد و مثل چنين موضوع وهمى، لايق به كلام خداى تعالى نيست، خدايى كه جز بحق دعوت نمى‏كند، و ميفرمايد: (فَما ذا بَعْدَ الْحَقِّ إِلَّا الضَّلالُ، بعد از حق غير از ضلالت چه مى‏تواند باشد)، « يونس آيه 32» آن وقت چگونه به بندگانش مى‏فرمايد: در راه من كشته شويد و از زندگى چشم بپوشيد تا بعد از مرگ مردم بشما بگويند (چه مرد خوبى بود؟.

و

ادامه نوشته

دو خدا در قرآن ؟؟!!!

 ادله توحید خداوند

چرا در قرآن مي فرمايد اگر دو خدا وجود داشت، عالم به فساد کشيده مي شد؟ دلايل عقلي و نقلي و فلسفي اش چيست؟

اول : ادله عقلیه وحدانیت خداوند:

یکی از مهمترین  ادله توحید ذاتی و نفی تعدد اله ، برهان محدودیت است .

توضیح  اینکه :

به مقتضای برهان محدودیت ، خداوند صرف الوجود است و هیچ حد و اندازه و مقداری ندارد ، زیرا این امور ، مساوی با نقص می باشند ، وخداوند از هر گونه نقص وکاستی ای بری می باشد .

اگر خداوند حد واندازه داشت ، دیگر نمی بایست در ماوراء آن حد و اندازه اش موجود باشد ،  در آن ماورء اعمال قدرت کند، وآن خدای محدود ، نسبت به آن ما ورائ حدش فاقد بوده  ودیگر آن را نداشته و این مستلزم نقص است .

از طرفی در جای خود ثابت شده که خداوند از هر گونه نقص و عیبی ...

ادامه نوشته

خدا کجاست ؟

 

 

خدا کجاست ؟

اگر مراد از این سوال این است که مکان و جایگاه خداوند کجاست ؟ باید اینگونه پاسخ داد که خداوند جا و مکان ندارد . او منزه از این است که در مکانی  قرار گیرد ، زیرا مکانمندی و جاداری از صفات موجودات جسمانی می باشد (یعنی مکان داشتن مخصوص اجسام است ) وخداوند منزه از این است که دارای جسم بوده باشد و یا جسمانی باشد ، زیرا در جای خود ثابت شده که جسم بودن ، لازمه اش محدود و متناهی بودن است ، همچنین لازمه اش ترکیب در ذات است ، یعنی در ای صورت خداوند دارای اجزاء می شود ، که  تمام اینها در مورد خداوند منتفی است .

پس باید ....

ادامه نوشته

انسان چگونه عالم می شود؟

انسان چگونه عالم می شود

امگر می خوا هید به فرایند تحقق علم در وجود انسان ، آگاه شوید به اداوه مطلب رجوع بفر مایید

در واقع این سوال در مورد چگونگی عالم شدن  انسان به امور مادی است . البته محور اصلی این سوال این است که ،  روح و نفس انسان که مجرد است ( و اوست که در واقع علم می یابد ) آیا تحت تاثیر امور مادی قرار گرفته  و متحول (متغیر ) می شود ؟ 

پاسخ این است که :

عالم که نفس مجرد انسانی است ، باید برای حصول علم با معلوم متحد شود،  ازطرفی اتحاد موجود مجرد و موجود مادی ، ممکن نیست . لذا .....

.

ادامه نوشته

فلسفه وجودیه شیطان

فلسفه وجودیه شیطان چیست؟

در عالم وجود هر انچه که دارای وجود است معلول و مخلوق خدا می باشد ، و وجود و کمالاتش را از جانب علتش ،که خداوند باشد ، داراست.

شیطان هم از آن جهت که موجودی است از مخلوقات الهی معلول خداست و کما لاتش از ناحیه علتش می باشد .

اما شیطان علاوه بر کمالات دارای نواقص واعدام فراوانی هم می باشد که در مقام مقایسه ،نواقص وشرور واعدام وبدیهایش ،به مراتب بیشتر از کمال وجودی آن می باشد.

آن چه که موجب بد بودن  شیطان می باشد و شیطان را مستحق لعن قرار داده  است, شرور وبدی شیطان است نه وجود شیطان ، ...

ادامه نوشته