فوائد هستی شناسی
«هستي» يعني چه؟ ارزش و اهميت مبحث «هستي شناسي» چيست؟
پاسخ: هستى ( وجود) در مقابل نيستى (عدم)بوده و از مفاهيم بديهى است.
ملا صدرا ، ميان مفهوم وجود و حقيقت وجود فرق گذارده و گفته است . مفهوم وجود ، آن مفهوم عام و بدیهی ای است که بر تمام موجودات عالم به یک معنا اطلاق می شود .
و حقیقت وجود و هستی ، آن عین خارجی است که منشاء آثار بوده و تحقق خارجی دارد .پس هستی ، عین حقیقت خارجی است ،وغیر آن تماما معدوم بوده وحقیقتی ندارند.
ارزش و اهميت مبحث «هستي شناسي» چيست؟
باید دانست که هستی شناسی ، به یک تعبیر همان خدا شناسی است و به یک تعبیر انسان شناسی است و به تعبیری دیگر، دین شناسی و قرآن شناسی است ، امام شناسی و حقیقت شناسی است .
زیرا خداوند واجب الوجود علی الاطلاق و صرف الوجود بی نهایت است و هستی مطلق می باشد، وکسی که هستی شناسی کند ، در واقع خداشناسی کرده ،و صفات و افعال خداوند را مورد مطالعه قرار داده است .
هدف اصلى، شناختن خدا و نزديك شدن و رسيدن به اوست. توحيد مقدّمه و وسيله وصول به اين هدف عالى است، زيرا در جهان بينى و هستی شناسی توحيدى، جهان ماهيت «از اويى» و«به سوى اويى» دارد
وهمچنین چون وجود انسانی ، جدول جامع کامل تمام عوالم وجود است ، وجلوه تام و مظهر اسم اعظم الهی است . هستی شناسی را می توان ان احاديثى هستند كه تصريح مىكنند خودشناسى، مقدّمه و كليد هستىشناسى است؛ چنان كه از امام على عليه السلام نقل شده است:
مَن عَرَفَ نَفسَهُ فَهُوَ لِغَيرِهِ أعرَفُ.
آن كه خود را بشناسد، ديگران را بهتر مىشناسد.
مَن عَرَفَ نَفسَهُ فَقَدِ انتَهى إِلى غايَةِ كُلِّ مَعرِفَةٍ و عِلمٍ.
آن كه خود را بشناسد، به نهايتِ هر شناخت و دانشى مىرسد.
سان شناسی نیز دانست .
وهمچنین قرآن ،کتاب تکوین است وآیه هایش آ ینه وجود وهستی می باشند . واهل معرفت عالم وجود را قرآن دانند .و لذا تفسیر قرآن همان تفسیر عالم هستی است .
( إِنَّ هذَا الْقُرْآنَ يَهْدِي لِلَّتِي هِيَ أَقْوَمُ- قرآن به راهى كه استوارتر و با ارزشتر است هدايت مىكند. 9/ اسراء)
قرآن براى فرد و جامعه، جهانى از نور، علم، تفكّر، عدالت، محبّت، شجاعت، برادرى، سعى و تلاش، جهان بينى، و شناخت آنچه كه هست، پيوند و رابطه ميان جان و جهان و انسان، عبوديّت به اللّه، دفاع از شرف و ناموس، با بهرهمندى از پرهيزكارى و بخشايشهاى الهى، ارائه راه رشد و بالاخره اميدوارى و آرامش بخشى به روان مضطرب آدميان در باره فرداى پس از مرگ و رسيدن به رضوان آفريدگار را تعليم مىدهد و مىآموزد،
(كِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَيْكَ مُبارَكٌ لِيَدَّبَّرُوا آياتِهِ وَ لِيَتَذَكَّرَ أُولُوا الْأَلْبابِ- اين كتاب مباركى است كه بر تو نازل كرديم تا در آياتش تدبّر و انديشه شود و دانشمندان از آن پند گيرند و مفاهيم آن را يادآورى نمايند. 29/ ص.)
قرآن، راهنماى انسانها بسوى جهان ابدى است و هيچ انسانى از آن بىنياز نيست، البتّه در صورتى كه بخواهد از حيوان زيستى گامى فراتر نهد. (ترجمه و تحقيق مفردات الفاظ قرآن ،ج1،ص:9)
«در قرآن، از توحيد گرفته تا معاد، و از نبوت گرفته تا امامت و زعامت، و از آرمانهاى فردى گرفته تا هدفهاى اجتماعى، همه بر محور عدل استوار شده است. عدل قرآن، همدوش توحيد، ركن معاد، هدف تشريع نبوت، فلسفه زعامت و امامت، معيار كمال فرد و مقياس سلامت اجتماع است. عدل قرآن، آن جا كه به توحيد يا معاد مربوط مىشود، به نگرش انسان به هستى و آفرينش شكل خاص مىدهد و به عبارت ديگر نوعى جهان بينى است. » (عدل الهی شهید مطهری)
واما در مورد دین شناسی بودن هستی شناسی، اکتفا می کنیم به کلامی از مرحوم علامه طبا طبا یی در المیزان: (ترجمه الميزان، ج15، ص: 8)
دين - هم چنان كه مكرر گفتهايم- به معناى سنتى اجتماعى است كه انسان در زندگى اجتماعىاش بر طبق آن سير مىكند. و سنتهاى اجتماعى ، متعلق به عمل است، و زير بناى آن، اعتقاد به حقيقت هستى عالم و هستى خود انسان- كه يكى از اجزاى عالم است مىباشد، و به همين جهت است كه مىبينيم در اثر اختلاف اعتقادات درباره حقيقت هستى،( اختلاف در هستی شناسی ها) سنتهاى اجتماعى نيز مختلف مىشود.
اجتماعى كه معتقد است عالم، رب و خالقى دارد كه هستى عالم از او، و برگشتش نيز به او است، و نيز معتقد است كه انسان فنا ناپذير است، و حيات ابدى دارد كه با مرگ پايان نمىپذيرد، چنين اجتماعى در زندگى روشى دارد كه در آن سعادت حيات ابدى و تنعم در دار جاودان آخرت، تامين مىشود.
و اجتماعى كه معتقد است براى عالم، اله و يا آلههاى است كه عالم را به دلخواه خود اداره مىكند، كه اگر راضى باشد به نفع انسانها و گرنه به ضرر آنها مىگرداند، بدون اينكه معادى در كار باشد، چنين اجتماعى، زندگى خود را بر اساس تقرب به آلهه، و راضى نمودن آنها تنظيم مىكند، تا آن آلهه، آن اجتماع را در زندگىاش موفق و از متاعهاى حيات بهرهمندشان سازد.
و اجتماعى كه نه به مساله ربوبيت براى عالم اعتقاد دارد . و نه براى انسانها زندگى جاويدى را معتقد است ، بلكه چنين اجتماعى مانند ماديين ، هيچ گونه اعتقادى به ما وراى طبيعت ندارد، سنت حيات و قوانين اجتماعى خود را بر اساس بهرهمندى از زندگى دنيا، كه با مرگ پايان مىپذيرد، وضع و بنا مىكند.
پس دين عبارت است از سنتى عملى، كه بر اساس مساله جهان بينى و هستىشناسى بنيان گرفته و اين اعتقاد، با علم استدلالى و يا تجربى كه پيرامون عالم و آدم بحث مىكند تفاوت دارد، زيرا علم نظرى به خودى خود مستلزم هيچ عملى نيست، اگر چه عمل كردن احتياج به علم نظرى دارد، به خلاف اعتقاد كه عمل را به گردن انسان مىگذارد، و او را ملزم مىكند كه بايستى بر طبق آن عمل كند. به عبارت ديگر: علم نظرى و استدلالى آدمى را به وجود مبدأ و معاد رهنمون مىشود، و اعتقاد آدمى را وادار مىكند كه از آن معلوم نظرى پيروى نموده عملا هم به آن ملتزم شود. پس اعتقاد، علم عملى است، مثل اين كه مىگوييم بر هر انسان واجب است كه مبدأ اين عالم يعنى خداى تعالى را بپرستد و در اعمالش سعادت دنيا و آخرت خود را مد نظر قرار دهد.
پس از دقت در این مطالب استفاده می شود ، اهمیت وارزش هستی شناسی تا چه حد واندازه ای می باشد.
جهت مطالعه بيشتر به کتاب آشنايی با علوم اسلامی (شهيد مطهری) جلد مربوط به منطق و فلسفه و کتاب مقدمه ای برجها نبینی توحیدی (6 جلد) ومساله شناخت و اصول فلسفه وروش رئالیسم و دروس شرح منظومه ایشان مراجعه فرماييد.