پرسش:آيا پروردگار جهانيان که رب العالمين است (مثلاً در الحمدلله رب العالمين)، تربيت کننده و پرورش دهنده فقط جهان ماده است يا عالم مجردات نيز نياز به رشد و تربيت دارند؟

خداوند عالمیان  رب و  پروردگار تمام عالم وجود است .

 توضیح این مطلب ، نیاز به تقدیم مقدماتی دارد.

اول:

كلمه (رب)، بمعناى  مالكى است كه امر مملوك خود را تدبير كند، پس معناى مالك در كلمه (رب) خوابيده، بايد توجه داشت كه" رب" از ماده" ربب" است نه از ماده" ربو" در معنى اصلى رب، مفهوم پرورش و تربيت قرار و لذا در فارسى معمولا آن را به عنوان پروردگار ترجمه مى‏كنند .

دوم: (معنى مالكيت و تقسيم آن به حقيقى و اعتباری)

ملك ، يك نوع اختصاص مخصوص است. كه بخاطر آن اختصاص، چيزى قائم به چيزى ديگر مى‏شود، و لازمه آن صحت تصرفات است، و صحت تصرفات ، قائم به كسى مى‏شود كه مالك آن چيز است، وقتى مى‏گوئيم: فلان متاع ملك من است، معنايش اين است كه آن متاع يك نوع قيامى بوجود من دارد، اگر من باشم مى‏توانم در آن تصرف كنم، ولى اگر من  نباشم ديگرى نمى‏تواند در آن تصرف كند

البته اين معناى ملك در ظرف اجتماع است، كه (مانند ساير قوانين اجتماعی) امرى وضعى و اعتبارى است، نه حقيقى، الا اين كه اين امر اعتبارى ، از يك امر حقيقى گرفته شده، كه آن را نيز ملك مى‏ناميم، توضيح اين كه ما در خود چيزهايى سراغ داريم كه به تمام معناى كلمه، و حقيقتا ملك ما هستند، و وجودشان قائم به وجود ما است، مانند اجزاء بدن ما، و قواى بدنى ما، بينايى ما، و چشم ما، شنوايى ما، و گوش ما، چشايى ما، و دهان ما، لامسه ما، و پوست بدن ما، بويايى ما، و بينى ما، و نيز دست و پا و ساير اعضاى بدن ما، كه حقيقتا مال ما هستند، و مى‏شود گفت مال ما هستند، چون وجودشان قائم به وجود ما است، اگر ما نباشيم چشم و گوش ما ، جداى از وجود ما هستى عليحده‏اى ندارند،

 و معناى اين ملك همين است كه گفتيم: اولا هستيشان قائم به هستى ما است، و ثانيا جدا و مستقل از ما وجود ندارند، ثالثا اين كه ما مى‏توانيم طبق دلخواه خود از آنها استفاده كنيم، و اين معناى ملك حقيقى است ..

آن گاه آنچه را هم كه با دسترنج خود، و يا راه مشروعى ديگر بدست مى‏آوريم، ملك خود مى‏دانيم، چون اين ملك هم مانند آن ملك چيزى است كه ما به دلخواه خود در آن تصرف مى‏كنيم، و لكن ملك حقيقى نيست، به خاطر اين كه ماشين سوارى من و خانه و فرش من وجودش قائم بوجود من نيست، كه وقتى من از دنيا مى‏روم آنها هم با من از دنيا بروند، پس ملكيت آنها حقيقى نيست، بلكه قانونى، و چيزى شبيه بملك حقيقى است.

سوم:

(مالكيت خدا حقيقى است و ملك حقيقى جدا از تدبير متصور نيست‏)

از ميان اين دو قسم ملك آنچه صحيح است كه به خدا نسبت داده شود، همان ملك حقيقى است، نه اعتبارى، چون ملك اعتبارى با بطلان اعتبار، باطل مى‏شود، يك مال ، ما دامی مال من است كه نفروشم، و به ارث ندهم، و بعد از فروختن ، اعتبار ملكيت من باطل مى‏شود، و معلوم است كه مالكيت خداى تعالى نسبت به عالم باطل شدنى نيست.

و نيز پر واضح است كه ملك حقيقى، جداى از تدبير تصور ندارد، چون ممكن نيست فرضا كره زمين ، با همه موجودات زنده و غير زنده روى آن در هستى خود محتاج بخدا باشد، ولى در آثار هستى مستقل از او و بى نياز از او باشد، وقتى خدا مالك همه هستى‏ها است، هستى كره زمين از او است، و هستى حيات روى آن، و تمامى آثار حيات از او است، در نتيجه پس تدبير امر زمين و موجودات در آن، و همه عالم از او خواهد بود، پس او رب تمامى ما سواى خويش است، چون كلمه رب بمعناى مالك مدبر است.

چهارم:

(معنى" عالمين)

و اما كلمه عالمين ،اين كلمه جمع عالم بفتحه لام است، و معنايش ، آنچه ممكن است كه با آن علم يافت" است، كه وزن آن وزن قالب، و خاتم، و طابع، است، يعنى آنچه با آن قالب مى‏زنند، و مهر و موم مى‏زنند، و امضاء مى‏كنند، و معلوم است كه معناى اين كلمه شامل تمامى موجودات مى‏شود،و هم شامل  تك تك موجودات می شود ، یعنی تک تک موجودات  را مى‏توان عالم خواند، و هم نوع نوع آنها را می توان عالم خواند، مانند عالم جماد، و عالم نبات، و عالم حيوان، و عالم انسان.

پس كلمه" عالمين" جمع" عالم" است و عالم به معنى مجموعه‏اى است از موجودات مختلف ، بنا بر اين" عالم" خود به تنهايى معنى جمعى دارد و هنگامى كه به صورت" عالمين" جمع بسته مى‏شود اشاره به تمام مجموعه‏های عالم دارد.

در اينجا اين سؤال پيش مى‏آيد كه جمع با" ين" معمولا براى جمع عاقل است در حالى كه همه عالمهاى اين جهان صاحبان عقل نيستند، بهمين دليل بعضى از مفسران كلمه" عالمين" را در اينجا اشاره به گروه‏ها و مجموعه‏هايى از صاحبان‏ عقل ميدانند مانند فرشتگان و انسانها و جن.

پنجم:

آیات قرآنی که دلالت دارد بر اینکه رب بودن خداوند ، مخصوص گروه خاصی از مخلوقات نیست ، بلکه خداوند رب کل عالم است .

1 _ آیه 11 سوره مبارکه صافات .

در تفسیر الیزان در ذیل این آیه، مطلبی می آورد که اثبات می کند ، خداوند ملائکه را در تحت تدبیر و پرورش دارد :

َاسْتَفْتِهِمْ أَ هُمْ أَشَدُّ خَلْقاً أَمْ مَنْ خَلَقْنا إِنَّا خَلَقْناهُمْ مِنْ طِينٍ لازِبٍ"

و مراد از جمله" من خلقنا" يا ملائكه‏اى است كه در آيات قبلى به آنان اشاره كرد كه حافظ وحى و تيراندازان شهابهايند، و يا مخلوقات عظيم ديگرى غير از انسان است، از قبيل آسمانها، زمين و ملائكه، و اگر در باره آنها با ضمير" هم" كه مخصوص عقلاء است تعبير كرد و فرمود:" آيا خلقت ايشان بزرگتر است، يا كسى كه ما خلق كرده‏ايم" و نفرمود:

" چيزى كه ما خلق كرده‏ايم" بدان جهت است كه در بين نامبردگان ملائكه هم منظور بودند، و ملائكه داراى عقلند، جانب آنان را غلبه داده و از همه آسمانها و زمين و ملائكه تعبير كرده به" كسى كه ما خلقش كرده‏ايم".

و معناى آيه اين است كه: وقتى خداى سبحان رب آسمانها و زمين و موجودات بين آن دو و ملائكه بود، تو اى رسول گراميم، از ايشان نظرخواهى كن و بپرس آيا خلقت ايشان مهم‏تر و بزرگتر است، يا خلقت غير ايشان از موجودات ديگرى كه ما خلق كرده‏ايم، آن وقت متوجه خواهند شد كه خلقت آنان ضعيف‏تر و ناچيزتر از خلقت موجودات ديگر است، براى اينكه خلقت ايشان از يك گل چسبنده بود و معلوم است كه اين گل چسبنده ناچيز نمى‏تواند ما را عاجز سازد.

2 _آیه 164 سوره انعام:

" قُلْ أَ غَيْرَ اللَّهِ أَبْغِي رَبًّا وَ هُوَ رَبُّ كُلِّ شَيْ‏ءٍ ..."

اين آيه و آيه بعدش مشتملند بر سه حجت كه در حقيقت جامع همه حجتهايى است كه در اين سوره بر مساله توحيد اقامه شده است. اين حجت‏ها عبارت است از : استدلال به آغاز آفرينش و استدلال به انجام آن و استدلال به حال انسان كه بين آن آغاز و اين انجام زندگى مى‏كند، و به عبارت ديگر استدلال به نشاه دنيا و قبل از آن و بعد از آن. استدلال از طريق آغاز آفرينش را جمله" أَ غَيْرَ اللَّهِ أَبْغِي رَبًّا وَ هُوَ رَبُّ كُلِّ شَيْ‏ءٍ" متعرض آن است، چون وقتى خداى تعالى رب هر چيزى باشد قهرا تمامى موجودات مربوب او خواهند بود، و غير او على الاطلاق رب ديگرى كه صالح براى پرستش باشد نيست. ترجمه الميزان، ج‏7، ص: 546

3 _آیه 164 سوره توبه:

«وَ هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ» علامه طباطبائی می فر ماید:

أي الملك و السلطان الذي يحكم به على كل شي‏ء و يدبر به كل أمر.

یعنی این آیه ، می خواهد  بفهماند خدای متعال ، آن پروردگاری است که پادشاهیش بر تمام موجودات ، حاکم ونسبت به همه مدبر است.

علاوه اینکه خود عرش الهی نیز ، از عالم مجردات محسوب می شود ، واین آیه صراحت دارد که خداوند ، رب عرش است .

 از کل این مقدوات این نتیجه حاصل می شود که ، تمام موجودات ،اعم از ملائکه ومجردات و مادیات وغیره ،در تحت تدبیر خداوند می باشند و خداوند رب تمام ما سوای خودش است .