ملائکه چه هستند؟
برای پاسخ به این سوال ، ابتدا مقدمه ای را برای بهتر آشنا شدن با ملائکه تقدیم می کنیم :
در كتاب بحار از كتاب اختصاص نقل كرده كه وى به سند خود از معلى بن محمد، و او با اسقاط نام راويان از امام صادق (ع) روايت كرده كه فرمود: خداى عز و جل
ملائكه را از نور آفريده ... « بحار الانوار، ج 59، ص 191، ح 48.».
و در تفسير قمى گفته امام صادق (ع) فرمود:
ملائكه آب و طعام نمىخورند، و ازدواج ندارند، و تنها با نسيم عرش، زندهاند، و براى خداى عز و جل فرشتگانى است كه تا روز قيامت يكسره در ركوعاند، و براى او فرشتگانى ديگر است كه تا روز قيامت يكسره در سجدهاند.
آن گاه امام صادق (ع) فرمود رسول خدا (ص) فرموده:
هيچ موجودى از مخلوقات خدا نيست كه عددش بيشتر از ملائكه باشد، و در هر روز و يا هر شب هفتاد هزار فرشته به زمين نازل مىشوند، و پيرامون كعبه طواف مىكنند، و آن گاه نزد من و سپس نزد امير المؤمنين (ع) رفته، سلام مىكنند، و آن گاه نزد حسين (ع) مىروند و شب را نزد او مىمانند، تا سحر شود، پس معراجى براى آنان نصب مىكنند، تا به آسمان عروج كنند، و ديگر تا ابد به زمين نمىآيند « تفسير نور الثقلين، ج 4، ص 34، ح 20.».
امام ابو جعفر (ع) فرموده: خداى عز و جل اسرافيل و جبرئيل و ميكائيل را از يك تسبيح آفريد، و برايشان گوش و چشم و تيزى عقل و سرعت فهم قرار داد « تفسير نور الثقلين، ج 3، ص 350، ح 21.».
امير المؤمنين (ع) در باره خلقت ملائكه فرموده:
خدايا ملائكه را بيافريدى، و در آسمانت جاى دادى، ملائكهاى كه نه در آنان سستى هست و نه غفلت، و نه در ايشان معصيتى مفهوم دارد. آرى آنها داناترين خلق تو به تو هستند و ترسندهترين خلق تو از تواند، و مقربترين خلق تو به تواند و عاملترين خلق تو به فرمان تواند، نه خواب بر ديدگان ايشان مسلط مىشود، و نه سهو عقول، و نه خستگى بدنها، ايشان نه در پشت پدران جاى مىگيرند، و نه در رحم مادران، و نه خلقتشان از ماء مهين است، بلكه تو اى خدا ايشان را به نوعى ديگر ايجاد كردهاى، و در آسمانهايت منزل دادى، و با جاى دادنت در جوار خود اكرامشان كردهاى، و بر وحى خود امين ساختى، و آفات را از ايشان دور كردى، و از بلاها محافظتشان فرمودى، و از گناهان پاكشان ساختى، اگر قوت تو نبود خود قوى نمىشدند، و اگر تثبيت تو نبود خودشان ثابت قدم نمىگشتند، و اگر رحمت تو نبود اطاعت تو نمىكردند، و اگر تو نبودى آنها هم نبودند.
ليكن ، آنها كه اين همه نزد تو مقام دارند، و تو را اطاعت مىكنند و نزدت داراى منزلتند، و غفلتشان از امر تو اندك است، اگر آنچه را كه از تو بر ايشان پوشيده مانده ، مشاهده مىكردند، و آن عظمت را كه تا كنون از تو پى نبردهاند ، پى مىبردند، قطعا عبادت و عمل خود را كوچك مىشمردند، و نفس خود را به ملامت مىگرفتند، و مىدانستند كه تو را آن طور كه بايد عبادت نكردند. منزهى تو كه خالقى و معبودى، چقدر رفتارت با مخلوقاتت نيكو است « تفسير قمى، ج 2، ص 207».
و در بحار از الدر المنثور از ابى العلاء بن سعد روايت آورده، كه گفت روزى رسول خدا (ص) به همنشينان خود فرمود:" آسمان به تنگ آمد، و حق دارد كه چنين باشد، براى اينكه جاى يك قدم در آن نيست، مگر آنكه همانجا را فرشتهاى اشغال كرده، كه يا در ركوع است، و يا در سجده، آن گاه اين آيه را تلاوت فرمود:" وَ إِنَّا لَنَحْنُ الصَّافُّونَ وَ إِنَّا لَنَحْنُ الْمُسَبِّحُونَ- به درستى ماييم كه همواره در صفيم، و ماييم كه همواره در تسبيح هستيم" « بحار الانوار، ج 59، ص 201، ح 79، ط بيروت ».
و از كتاب توحيد حكايت شده، كه وى به سند خود از ابى حيان تيمى، از پدرش از امير المؤمنين (ع) روايت كرده، كه فرمود: احدى از مردم نيست مگر آنكه با او چند فرشته است، كه وى را از اينكه در چاهى سقوط كند، و يا ديوارى به رويش فرو ريزد، و يا ناملايمى به او برسد، حفظ مىكنند، و اين مراقبت را در طول عمر او ادامه مىدهند تا اجلش فرا رسد، آن گاه او را تنها مىگذارند، تا هر بلايى كه مقدر است، بر سرش بيايد ... « توحيد صدوق، ص 367، ح 5».
و از كتاب بصائر، از سيارى، از عبد اللَّه بن ابى عبد اللَّه فارسى، و غير او روايتى آورده كه نامبردگان بدون ذكر سند، از امام صادق (ع) نقل كردهاند، كه فرمود: كروبيان طايفهاى از شيعيان ما هستند كه از خلق اولند، كه خداى تعالى آنان را در پشت عرش قرار داده، آن قدر نورانى هستند كه اگر نور يكى از ايشان بر تمامى اهل زمين تقسيم شود، ايشان را كفايت كند. آن گاه فرمود: موسى (ع) بعد از آنكه از خدا درخواست ديدن كرد، خداوند به يكى از كروبيان فرمود تا براى كوه تجلى كند، و او هم براى كوه جلوهاى كرد، و با جلوه خود، آن را پاره پاره ساخت « بصائر الدرجات، ص 69، ح 2»
و از صحيفه سجاديه حكايت شده كه امام سجاد (ع) در يكى از دعاهايش- كه در باره حاملان عرش خدا، و هر فرشته مقرب اوست- چنين گفته: بار الها! بر حاملان عرشت درود فرست، كه هرگز از تسبيح تو خسته نمىشوند، و از تقديست به تنگ نمىآيند، و از عبادت تو به ستوه نمىآيند، هرگز كوتاهى كردن در انجام وظيفه را بر جديت بر امر تو ترجيح نمىدهند، و از وله و عشق ورزيدن به تو غافل نمىشوند، و به اسرافيل كه صاحب صور شاخص است، آن كه همواره در انتظار فرمان توست، تا با دميدن در آن، خفتگان در قبور و گروگانهاى گور را بيدار كند، و به ميكائيل، آن فرشته آبرومند در درگاهت كه از اطاعتت مكانى رفيع يافته، و جبرئيل كه امين بر وحى توست، و فرمانش در آسمانهايت نافذ است، و نزد تو مكانى دارد، و مقرب درگاه توست، و به روح، كه مسلط بر ملائكه حجابهاست، بار الها! هم بر ايشان درود بفرست، و هم بر ملائكه پايينتر از آنان، آنها كه ساكنان آسمانهايت، و اهل امانت بر رسالتت هستند، آنهايى كه دايم در عبادت بودن خستهشان نمىكند، و از غلبه خواب و خستگى سست نمىشوند، شهوتها از تسبيح تو بازشان نمىدارد، و سهو غفلتها از تعظيم تو غافلشان نمىكند، آنها كه از عظمت تو ديدگانى افتاده و خاشع دارند و هرگز جرأت سربلند كردن و به تو نگريستن نمىكنند، آنها كه چانههايشان (از شدت خضوع) پايين افتاده، و رغبتشان در آنچه نزد تو سراغ دارند طولانى، و يادشان از نعمتهاى تو دائمى است، در برابر عظمت تو و جلال كبريائيت متواضعند، و آنهايى كه چون جهنم را مىبينند، كه بر اهل معصيت، زبانه مىكشد، مىگويند:" خدايا تو منزهى، و ما آن طور كه بايد عبادتت نكرديم".
پروردگارا! پس درود بفرست بر ايشان، و بر روحانيان از فرشتگان، و مقربين درگاهت، و حاملان غيب به سوى رسولانت، و آنها كه بر وحيت امين تو شدند، و دستههاى مختلف از فرشتگانت، كه تو آنان را به خودت اختصاص دادى، و با تقديست، از طعام و نوشيدنيها بىنيازشان كردى، و در باطن طبقات آسمانهايت جاى دادى، و آنها كه در اطراف آسمانهايت قرار دارند، تا روزى كه فرمانت صادر شود، بساط خلقتت را برچينند.
و آنها كه خزانهدار باران و رانندگان ابرند، و آن فرشتهاى كه به خاطر صداى زجر او صداى ناله رعدها شنيده مىشود، و آنان كه برف و تگرگ را مشايعت نموده با دانههاى باران در هنگام نزول فرود مىآيند، و آنها كه قوام خزينههاى باد به وجود ايشان است، و آنها كه موكل بر كوهها هستند، تا فرو نريزند، و آنها كه تو، وزن آبها وكيل آبى كه بارانهاى مفيد و مضر مشتمل بر آنند، به ايشان شناساندى، و آن فرشتگان كه رسولان تو به سوى اهل زمين هستند كه يا بلايى مكروه مىآورند، و يا رخايى محبوب.
و سفيران كرام بر ره، و حافظان كرام نويسنده، و ملك الموت و كاركنانش، و منكر و نكير و مبشر و بشير، و رؤمان كه بازپرس قبور است، و طواف كنندگان بيت معمور، و مالك دوزخ، و خازنان آن، و رضوان بهشت و پردهداران آن، و آن فرشتگانى كه آنچه تو دستور مىدهى بدون عصيان فرمان مىبرند، و آنهايى كه به اهل بهشت مىگويند:" سلام عليكم، اين بهشت به خاطر صبرى است كه كرديد، و چه نيك است پايان خوب اين سرا"، و زبانيه كه وقتى دستور مىرسد" كفار را بگيريد و ببنديد و به سوى دوزخ بكشيد" به سرعت مىشتابند، و مهلتشان نمىدهند، خدايا به همه اينها كه به ذكر نامشان ملهم شديم، درود فرست، هر چند كه ما به مكان و منزلت يك يك آنها در درگاه تو آشنا نيستيم، و نمىدانيم به چه كارى موكلند، و به ساكنان هوا و زمين و آب و هر كس از ايشان كه موكل بر خلقند.
بار الها! بر همهشان درود بفرست، در آن روز كه هر كسى وقتى مىآيد يك سائق با او هست و يك گواه، بر همهشان درودى بفرست كه كرامتى بر كرامتشان و طهارتى بر طهارتشان بيفزايد ...
و در صافى از توحيد نقل كرده، كه بسند خود از امير المؤمنين (ع) روايت كرده كه در حديثى فرمود: منظور از آيه" ما زاغَ الْبَصَرُ وَ ما طَغى لَقَدْ رَأى مِنْ آياتِ رَبِّهِ الْكُبْرى- چشم منحرف نشد، و عوضى هم نديد، او از آيات بزرگ پروردگارش را ديد" اين است كه آن جناب جبرئيل را دو بار به صورت واقعىاش ديد، يكى اين بار بود، و يكى هم بارى ديگر، و از اين جهت جبرئيل را از آيات بزرگ خدا خواند، كه جبرئيل خلقتى عظيم دارد، و او از روحانيين است، كه خلقت و صفتشان را غير از خدا كسى درك نمىكند « تفسير صافى، ج 2، ص 624».
(اوصاف چهار گانه ملائكه در قرآن و حديث)]
در قرآن كريم مكرر كلمه ملائكه ذكر شده ولى نام هيچ يك از آنان را نبرده مگر جبرئيل و ميكائيل را و بقيه ملائكه را با ذكر اوصافشان ياد كرده، مانند: ملك الموت و كرام الكاتبين و سفرة الكرام البرره و رقيب و عتيد و غير اينها.
و از صفات و اعمال ملائكه كه در كلام خدا و در احاديث سابق ذكر شدهاند، يكى اين است كه ملائكه موجوداتى هستند شريف و مكرم، كه واسطههايى بين خداى تعالى و اين عالم محسوس هستند، به طورى كه هيچ حادثهاى از حوادث و هيچ واقعهاى مهم و يا غير مهم
نيست، مگر آنكه ملائكه در آن دخالتى دارند، و يك يا چند فرشته، موكل و مامور آنند، اگر آن حادثه فقط يك جنبه داشته باشد يك فرشته، و اگر چند جنبه داشته باشد چند ملك موكل بر آنند.
و دخالتى كه دارند تنها و تنها اين است كه امر الهى را در مجرايش به جريان اندازند، و آن را در مسيرش قرار دهند، هم چنان كه قرآن در اين باره فرموده:" لا يَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَ هُمْ بِأَمْرِهِ يَعْمَلُونَ" « در سخن از او پيشى نمىگيرند، و به امر او عمل مىكنند. سوره انبياء، آيه 27.».
صفت دومى كه از ملائكه در قرآن و حديث آمده اين است كه: در بين ملائكه نافرمانى و عصيان نيست، معلوم مىشود ملائكه نفسى مستقل ندارند، و داراى ارادهاى مستقل نيستند، كه بتوانند غير از آنچه كه خدا اراده كرده اراده كنند، پس ملائكه در هيچ كارى استقلال ندارند، و هيچ دستورى را كه خدا به ايشان تحميل كند تحريف نمىكنند، و كم و زيادش نمىسازند، هم چنان كه فرمود:" لا يَعْصُونَ اللَّهَ ما أَمَرَهُمْ وَ يَفْعَلُونَ ما يُؤْمَرُونَ" « خدا را در آنچه امرشان كند نافرمانى نمىكنند. سوره تحريم، آيه 6».
صفت سوم اينكه: ملائكه با همه كثرتى كه دارند، داراى مراتب مختلفى از نظر بلندى و پايينى هستند بعضى ما فوق بعضى ديگر، و جمعى نسبت به ما دون خود آمرند، و آن ديگران مامور و مطيع آنان، و آنكه آمر است به امر خدا امر مىكند، و حامل امر خدا به سوى مامورين است، و مامورين هم به دستور خدا مطيع آمرند، در نتيجه ملائكه به هيچ وجه از ناحيه خود اختيارى ندارند، هم چنان كه قرآن كريم فرموده:" وَ ما مِنَّا إِلَّا لَهُ مَقامٌ مَعْلُومٌ" «) هيچ يك از ما نيست مگر آنكه مقامى معلوم دارد. سوره صافات، آيه 164.» و نيز فرموده:" مُطاعٍ ثَمَّ أَمِينٍ" « فرمانده فرشتگان و امين وحى است. سوره تكوير، آيه 21.
» و نيز فرموده:" قالُوا ما ذا قالَ رَبُّكُمْ قالُوا الْحَقَّ" «) پرسيدند: پروردگارتان چه گفت؟ گفتند: حق گفت. سوره سبأ، آيه 23».
صفت چهارم اينكه: ملائكه از آن جا كه هر چه مىكنند به امر خدا مىكنند، هرگز شكست نمىخورند، به شهادت اينكه فرموده:" وَ ما كانَ اللَّهُ لِيُعْجِزَهُ مِنْ شَيْءٍ فِي السَّماواتِ وَ لا فِي الْأَرْضِ" « خدا هرگز چنين نبوده كه چيزى در آسمانها و زمين او را عاجز كند. سوره فاطر، آيه 44.» و از سوى ديگر فرموده:" وَ اللَّهُ غالِبٌ عَلى أَمْرِهِ" « خدا بر امر خود مسلط است. سوره يوسف، آيه 21» و نيز فرموده:" إِنَّ اللَّهَ بالِغُ أَمْرِهِ" « خدا كار خود را به انجام خواهد رسانيد. سوره طلاق، آيه 3»
با توجه به ای مقدمات به پاسخ به سوال می پر دازیم :
پاسخ سوال :
خداوند متعال ، چون صمد وبی نیاز است ، نمی توان هدفی را که به نفع او بوده وچیزی برایش داشته باشد را برایش فرض کرد . اما این به این معنا نیست که خداوند ، افعالش بدون هدف وغایت است ، بلکه عمل بدون غایت وهدف لغو و بیهوده است و خدای حکیم عمل لغو انجام نمی دهد .
پس باید دید هدف و غایت خلقت چه می باشد ؟ این سوال از دو جنبه قابل برسی است . اول هدف خداوند از خلقت ، چه بوده وبه کجا می خواسته برسد. دوم ، هدفی که خداوند برای خلق و مخلوقاتش ، آ ن را قرار داده است، چیست ؟ ومخلوقات برای چه آفریده وخلق شده اند ؟
پاسخ سوال اول این است که ، خداوند بی نیاز است و فاقد چیزی هم نیست تا برای رسیدن به آن وبدست /اوردن /ان خلق کرده باشد . بلکه تنها چون خداست وخالق است ، خلق کرده وآفریده است وخلق ظهور اوست و او ،هدف وغایت است ، خداوند غایت الغایات است ، یعنی حضرتش ، غایت ومنتهی ومقصود کل است .
واما جنبه دوم ، یعنی هدف در خلقت . هدفی را که خداوند در مخلوقات قرار داده است ،نسبت به هر مخلوقی متفاوت بوده و مختص به آن موجود می باشد .
در انسان ، هدفی را که خداوند برای خلقت انسان قرار داده ، عبادت است . همچنین مثلا ،هدفی که برای جن قرار داده است ، آن هم عبادت است .
اما هدف از خلقت ملایکه چیست ؟
همان طور که در مقدمه ذکر شد ، ملائکه دارای اصناف و انواع گوناگونی هستند ، پس برای هر نوع و گروهی هدفی خاص وجود دارد که برای آن هدف و کار خلق شده اند به عنوان مثال:
به روایتی که در نهج البلاغه مولا علی آمده اشاره می کنیم که در آن اصناف ملائکه را برخی از اهداف خلقت آنها بیان شده است :
امیر مومنان –ع- در خطبه اول نهج البلاغه در این مورد می فرماید :
ثُمَّ فَتَقَ مَا بَيْنَ السَّمَوَاتِ الْعُلَا فَمَلَأَهُنَّ أَطْوَاراً مِنْ مَلَائِكَتِهِ مِنْهُمْ سُجُودٌ لَا يَرْكَعُونَ وَ رُكُوعٌ لَا يَنْتَصِبُونَ وَ صَافُّونَ لَا يَتَزَايَلُونَ وَ مُسَبِّحُونَ لا يَسْأَمُونَ لَا يَغْشَاهُمْ نَوْمُ الْعُيُونِ وَ لَا سَهْوُ الْعُقُولِ وَ لَا فَتْرَةُ الْأَبْدَانِ وَ لَا غَفْلَةُ النِّسْيَانِ وَ مِنْهُمْ أُمَنَاءُ عَلَى وَحْيِهِ وَ أَلْسِنَةٌ إِلَى رُسُلِهِ وَ مُخْتَلِفُونَ بِقَضَائِهِ وَ أَمْرِهِ وَ مِنْهُمُ الْحَفَظَةُ لِعِبَادِهِ وَ السَّدَنَةُ لِأَبْوَابِ جِنَانِهِ وَ مِنْهُمُ الثَّابِتَةُ فِي الْأَرَضِينَ السُّفْلَى أَقْدَامُهُمْ وَ الْمَارِقَةُ مِنَ السَّمَاءِ الْعُلْيَا أَعْنَاقُهُمْ وَ الْخَارِجَةُ مِنَ الْأَقْطَارِ أَرْكَانُهُمْ وَ الْمُنَاسِبَةُ لِقَوَائِمِ الْعَرْشِ أَكْتَافُهُمْ نَاكِسَةٌ دُونَهُ أَبْصَارُهُمْ مُتَلَفِّعُونَ تَحْتَهُ بِأَجْنِحَتِهِمْ مَضْرُوبَةٌ بَيْنَهُمْ وَ بَيْنَ مَنْ دُونَهُمْ حُجُبُ الْعِزَّةِ وَ أَسْتَارُ الْقُدْرَةِ لَا يَتَوَهَّمُونَ رَبَّهُمْ بِالتَّصْوِيرِ-
سپس ميان آسمان هاى زبرين را بگشود و از گونه گون فرشتگانش پر نمود : گروهى از آنان در سجدهاند و ركوع نمىگزارند، و گروهى در ركوعند و ياراى ايستادن ندارند. گروهى ايستاده و صف ناگسسته، و گروهى بىهيچ ملالت لب از تسبيح نابسته. نه خواب دارند و نه بيهوشى، نه سستى گيرند و نه فراموشى، و گروهى از آنان امينان وحى اويند، كه كلام خدا را به پيامبرانش مىرسانند، و قضاى الاهى را بر مردمان مىرانند، و گروهى نگاهبان بندگان اويند و دربانان درهاى جنان او، و گروهى از آنان پايهاشان پايدار در زمين است، و گردنهاشان برگذشته از آسمان برين. تنومندى و ستبرىشان از حد برون است، و دوشهاشان براى برداشتن عرش متناسب و موزون. ديدهها از هيبت برهم و پرها به خود فراهم. در پس حجاب عزّت و پردههاى قدرت مستور- و دست نامحرمان از ساحت قدس آنان دور-. نه براى پروردگار در وهم خود صورتى انگارند، و نه صفتهاى او را چون صفتهاى آفريدگان پندارند. نه او را در مكانى دانند، و نه وى را همانندى شناسند و بدان اشارت رانند.
(نهج البلاغة ترجمه شهيدى ص 41 )
هدفی را که خداوند در خلقت برخی از انواع فرشتگان قرار داده ، این است که سجده کنند ، گروه دیگر تسبیح گویند وغیره ،( برخی دیگر از آن هدف ها را در مقدمه پاسخ اشاره کرده ایم)
این جریان کلی هدفمندی، در آفرینش الهی ست .هر موجودی برای رسیدن به آنچه که خلق شده ، در حرکت است ، واز آن طریق تخلف نمی کند ، مثلا ابر براب حمل باران به و دشتها وجنگل ها ومکانها ست . در این میان تنها انسان است که می تواند به خاطر اختیاری که ، آن را هم خداوند در وجود او قرار داده ، به سوی هدف از خلقت خود ، که عبادت است حرکت نکند ، ودیگر موجودات، مطلقا اعم از ملائکه و حیوانات و نباتات و جمادات ، چنین اراده وقدرتی را ندارند .
نکته دیگری را که باید به آن توجه داد این است که :
هدف از خلقت انسان عبادت است و تمام ، نه اینکه عبادت کند تا به هدف دیگری برسد که آن قرب الهی باشد ، خیر ، هدف تنها عبادت است ، خود عبادت تست که مقصود می باشد ، خود عبادت ، تقرب به خداست ، نه اینکه عبادت برای تقرب باشد .
مهم ترین تفاوت انسان با دیگر مخلوقات ، در مختار بودن انسان است .یعنی مخلوقات دیگر مانند ملائکه ، تکوینا به سوی هدف از آفرینششان حرکت می کنند ، ودر این حرکت اختیاری ندارند . اما انسان در آن را مختار است ، که بسوی هدفش ، حرکت بکند یا نه .
پس نتیجه این شد : تمام موجودات ، اعم از انسان و ملک ، در خلقتشان دارای هدف و غایت می باشند . وهدف وغایت ،در هر نوعی ، مخصوص خود آن نوع می باشد. وهیچ مخلوقی بی هدف وغایت ولغو آفریده نشده .