مساله امامت مهمترین مساله اختلافی بین شيعه و اهل سنت است . در شيعه امامت پديده و مفهومى است درست نظير نبوت آنهم عاليترين درجات نبوت . ولی اهل تسنن اصلًا به امامت قائل نمی باشند ، نه اينكه قائل هستند ولی شرايطش را امور ديگرى می دانند . اما اینکه آيا آن اختلاف ، اتحاد مسلمانان را از بين نمي برد؟ باید بررسی کرد که مقصود از وحدت اسلامى چيست؟ آيا مقصود اين است: از ميان مذاهب اسلامى يكى انتخاب شود و ساير مذاهب كنار گذاشته شود؟ يا مقصود اين است كه مشتركات همه مذاهب گرفته شود و مفترقات همه آنها كنار گذاشته شود و مذهب جديدى بدين نحو اختراع شود كه عين هيچ يك از مذاهب موجود نباشد؟ يا اينكه وحدت اسلامى به هيچ وجه ربطى به وحدت مذاهب ندارد و مقصود از اتحاد مسلمين اتحاد پيروان مذاهب مختلف در عين اختلافات مذهبى، در برابر بيگانگان است؟ مخالفين اتحاد مسلمين براى اينكه از وحدت اسلامى مفهومى غيرمنطقى و غيرعملى بسازند، آن را به نام وحدت مذهبى توجيه مى‏كنند تا در قدم اول با شكست مواجه گردد. بديهى است كه مراد از وحدت اسلامى، حصر مذاهب به يك مذهب و يا اخذ مشتركات مذاهب و طرد مفترقات آنها- كه نه معقول و منطقى است و نه مطلوب و عملى- نيست. بلکه منظور متشكل شدن مسلمين است در يك صف در برابر دشمنان مشتركشان. مسلمين مايه وفاقهاى بسيارى دارند كه مى‏تواند مبناى يك اتحاد محكم گردد. مسلمين همه خداى يگانه را مى‏پرستند و همه به نبوت رسول اكرم ايمان و اذعان دارند، كتاب همه قرآن و قبله همه كعبه است، با هم و مانند هم حج مى‏كنند و مانند هم نماز مى‏خوانند و مانند هم روزه مى‏گيرند و مانند هم تشكيل خانواده مى‏دهند و داد و ستد مى‏نمايند و كودكان خود را تربيت مى‏كنند و اموات خود را دفن مى‏نمايند و جز در امورى جزئى، در اين كارها با هم تفاوتى ندارند. مسلمين همه از يك نوع جهان‏بينى برخوردارند و يك فرهنگ مشترك دارند و در يك تمدن عظيم و باشكوه و سابقه‏دار شركت دارند. وحدت در جهان‏بينى، در فرهنگ، در سابقه تمدن، در بينش و منش، در معتقَدات مذهبى، در پرستشها و نيايشها، در آداب و سنن اجتماعى خوب، مى‏تواند از آنها ملت واحد بسازد و قدرتى عظيم و هايل به وجود آورد كه قدرتهاى عظيم جهان ناچار در برابر آنها خضوع نمايند، خصوصاً اينكه در متن اسلام بر اين اصل تأكيد شده است. هيچ ضرورتى ايجاب نمى‏كند كه مسلمين به خاطر اتحاد اسلامى، صلح و مصالحه و گذشتى در مورد اصول يا فروع مذهبى خود بنمايند، همچنان‏كه ايجاب نمى‏كند كه مسلمين درباره اصول و فروع اختلافى فيمابين بحث و استدلال نكنند و كتاب ننويسند. تنها چيزى كه وحدت اسلامى، از اين نظر، ايجاب مى‏كند، اين است كه مسلمين- براى اينكه احساسات كينه‏توزى در ميانشان پيدا نشود يا شعله‏ور نگردد- متانت را حفظ کرده، يكديگر را سبّ و شتم ننمايند، به يكديگر تهمت نزنند و دروغ نبندند، منطق يكديگر را مسخره نكنند و بالاخره عواطف يكديگر را مجروح نسازند و از حدود منطق و استدلال خارج نشوند . برخى تصور می کنند كه مذاهبى كه تنها در فروع با يكديگر اختلاف دارند ( مانند شافعى و حنفى) مى‏توانند با هم برادر باشند و با يكديگر در يك صف قرار گيرند، اما مذاهبى كه در اصول با يكديگر اختلاف‏نظر دارند به هيچ وجه نمى‏توانند با يكديگر برادر باشند. از نظر اين دسته، اصول مذهبى مجموعه‏اى بهم پيوسته است و به اصطلاح اصوليون از نوع «اقل و اكثر ارتباطى» است، آسيب ديدن يكى عين آسيب ديدن همه است. على‏هذا آنجا كه مثلًا اصل «امامت» آسيب مى‏پذيرد و قربانى مى‏شود، از نظر معتقدين به اين اصل، موضوع وحدت و اخوّت منتفى است و به همين دليل شيعه و سنى به هيچ وجه نمى‏توانند دست يكديگر را به عنوان دو برادر مسلمان بفشارند و در يك جبهه قرار گيرند. در حالی که این مطلب نادرست است زیرا دليلى ندارد که ما اصول را در حكم يك مجموعه بهم پيوسته بشماريم و از اصل «يا همه يا هيچ» در اينجا پيروى كنيم. اينجا جاى قاعده «الْمَيْسورُ لايَسْقُطُ بِالْمَعْسور" آنچه که ممکن است به خاطر ناممکن ساقط نمی شود » و «ما لايُدْرَكُ كُلُّهُ لايُتْرَكُ كُلُّه " امری که امکان وصول به تمامش نیست ، تمامش هم ترک نمی شود بلکه تا جایی که امکان دارد انجام باید گیرد » است. سيره و روش شخص اميرالمؤمنين على عليه السلام براى ما بهترين و آموزنده‏ترين درسهاست. على عليه السلام راه و روشى بسيار منطقى و معقول كه شايسته‏بزرگوارى مانند او بود اتخاذ كرد. او براى احقاق حق خود از هيچ كوششى خوددارى نكرد، همه امكانات خود را به كار برد كه اصل امامت را احيا كند، اما هرگز از شعار «يا همه يا هيچ» پيروى نكرد. برعكس، اصل «ما لايدرك كلّه لايترك كلّه» را مبناى كار خويش قرار داد. على (ع)در برابر ربايندگان حقش قيام نكرد و قيام نكردنش اضطرارى نبود، بلكه كارى حساب‏شده و انتخاب‏شده بود. او از مرگ بيم نداشت، چرا قيام نكرد؟ حداكثر اين بود كه كشته شود. كشته شدن در راه خدا منتهاى آرزوى او بود. او همواره در آرزوى شهادت بود و با آن از كودك به پستان مادر مأنوس‏تر بود. على (ع) در حساب صحيحش بدين نكته رسيده بود كه مصلحت اسلام در آن شرايط، ترك قيام و بلكه همگامى و همكارى است. خود كراراً به اين مطلب تصريح مى‏كند. در يكى از نامه‏هاى خود به مالك‏اشتر (نامه 62 از نامه‏هاى نهج‏البلاغه) مى‏نويسد:«فَأمْسَكْتُ يَدى حَتّى‏ رَأيْتُ راجِعَةَ النّاسِ قَدْ رَجَعَتْ عَنِ الْاسْلامِ، يَدْعونَ الى‏ مَحْقِ دينِ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ، فَخَشيتُ انْ لَمْ‏انْصُرِ الْاسْلامَ وَ اهْلَهُ انْ ارى‏ فيهِ ثَلْماً اوْ هَدْماً تَكونُ الْمُصِيْبَةُ بِهِ عَلَىَّ اعْظَمَ مِنْ فَوْتِ وِلايَتِكُمُ الَّتى انَّما هِىَ مَتاعُ ايّامٍ قَلائِلَ""من اول دست خود را پس كشيدم، تا ديدم گروهى از مردم از اسلام بازگشتند و مردم را به نابودى دين محمد صلى الله عليه و آله دعوت مى‏كنند. پس ترسيدم كه اگر به يارى اسلام و مسلمين برنخيزم شكاف يا انهدامى در اسلام خواهم ديد كه مصيبت آن از فوت خلافت چندروزه بسى بيشتر است. » اکنون نوبت این است که ببینیم آیا بحث کردن روی مساله امامت مایه اختلاف مسلمین می باشد یا بالعکس دارای اثرات مثبت است . یکی از مولفات ارزشمند در زمینه امامت ، کتاب الغدیر نوشته علامه امینی است ، ما به عنوان نمونه به بررسی این کتاب در حد میسور بسنده می کنیم تا بدانیم آیا این کتاب ایجاد اختلاف کرده یا ایجاد و حدت : علامه امينى در مقدمه جلد پنجم تحت عنوان «نظرية كريمة» ، مى‏گويند: «عقايد و آراء درباره مذاهب آزاد است و هرگز رشته اخوّت اسلامى را كه قرآن كريم با جمله انَّمَا الْمُؤْمِنونَ اخْوَةٌ بدان تصريح كرده پاره نمى‏كند، هرچند كار مباحثه علمى و مجادله كلامى و مذهبى به اوج خود برسد. سيره سلف و در رأس آنها صحابه و تابعين همين بوده است. ما مؤلفان و نويسندگان در اقطار و اكناف جهان اسلام، با همه اختلافى كه در اصول و فروع با يكديگر داريم، يك جامع مشترك داريم و آن ايمان به خدا و پيامبر خداست. در كالبد همه ما يك روح و يك عاطفه حكمفرماست و آن روح اسلام و كلمه اخلاص است. ما مؤلفان اسلامى همه در زير پرچم حق زندگى مى‏كنيم و تحت قيادت قرآن و رسالت نبىّ اكرم انجام وظيفه مى‏نماييم. پيام همه ما اين است كه: انَّ الدّينَ عِندَ اللَّهِ الْاسْلامُ و شعار همه ما لا اله الّا اللَّه و محمّدٌ رسولُ اللَّه است. آرى ما حزب خدا و حاميان دين او هستيم. نقش مثبت بحث امامت در وحدت اسلامى از اين نظر است كه اولًا منطق مستدل شيعه را روشن مى‏كند، و ثابت مى‏كند كه گرايش در حدود صد ميليون مسلمان به تشيع- برخلاف تبليغات زهرآگين عده‏اى- مولود جريانهاى سياسى يا نژادى و غيره نبوده است، بلكه يك منطق قوى متكى به قرآن و سنت موجب اين گرايش شده است. ثانياً ثابت مى‏كند كه پاره‏اى اتهامات به شيعه- كه سبب فاصله گرفتن مسلمانان ديگر از شيعه شده است- از قبيل اينكه شيعه غيرمسلمان را بر مسلمانِ غيرشيعه ترجيح مى‏دهد و از شكست مسلمانان غير شيعه از غير مسلمان شادمان مى‏گردد، و از قبيل اينكه شيعه به‏جاى حج به زيارت ائمه مى‏رود، يا در نماز چنين مى‏كند و در ازدواج موقت چنان، بكلى بى‏اساس و دروغ است. ثالثاً شخص شخيص اميرالمؤمنين على عليه السلام را كه مظلومترين و مجهول‏القدرترين شخصيت بزرگ اسلامى است و مى‏تواند مقتداى عموم مسلمين واقع شود، و همچنين ذرّيّه اطهارش را به جهان اسلام معرفى مى‏كند» آری کتاب الغدیر طرفدار وحدت اسلامى هستند و با نظرى وسيع و روشن‏بينانه بدان مى‏نگرند. علامه امینی در فرصتهاى مختلف در مجلدات الغدير اين مسئله را طرح كرده‏اند و ما قسمتى از آنها را در اينجا نقل مى‏كنيم: در جلد سوم، صفحه 77، پس از نقل اكاذيب ابن تيميّه و آلوسى و قصيمى، مبنى بر اينكه شيعه برخى از اهل‏بيت را از قبيل زيد بن على بن الحسين دشمن مى‏دارد، تحت عنوان «نقد و اصلاح» مى‏گويند: «... اين دروغها و تهمتها تخم فساد را مى‏كارد و دشمنيها را ميان امت اسلام برمى‏انگيزد و جماعت اسلام را تبديل به تفرقه مى‏نمايد و جمع امت را متشتّت مى‏سازد و با مصالح عامه مسلمين تضاد دارد» نيز در جلد سوم، صفحه 268، تهمت سيد رشيد رضا را به شيعه، مبنى بر اينكه (شيعه از هر شكستى كه نصيب مسلمين شود خوشحال مى‏شود تا آنجا كه پيروزى روس را بر مسلمين در ايران جشن گرفتند) نقل مى‏كنند و مى‏گويند: «اين دروغها ساخته و پرداخته امثال سيد محمّد رشيد رضاست. شيعيان ايران و عراق كه قاعدتاً مورد اين تهمت هستند و همچنين مستشرقان و سيّاحان و نمايندگان ممالك اسلامى و غيرهم كه در ايران و عراق رفت و آمد داشته و دارند خبرى از اين جريان ندارند. شيعه بلااستثناء، براى نفوس و خون و حيثيت و مال عموم مسلمين اعمّ از شيعه و سنى احترام قائل است. هر وقت مصيبتى براى عالم اسلام در هركجا و هر منطقه و براى هر فرقه پيش آمده است، در غم آنها شريك بوده است. شيعه هرگز اخوّت اسلامى را كه در قرآن و سنت بدان تصريح شده محدود به جهان تشيع نكرده است و در اين جهت فرقى ميان شيعه و سنى قائل نشده است.» نيز در پايان جلد سوم، پس از انتقاد از چند كتاب از كتب قدما از قبيل عِقدالفريد ابن عبد ربّه، الانتصار ابوالحسين خيّاط معتزلى ،منهاج السنه ابن تيميّه و البداية و النهايه ابن كثير و چند كتاب از كتب متأخرين از قبيل تاريخ الامم الاسلاميه شيخ محمّد خضرى، فجر الاسلام احمد امين، الجولة فى ربوع الشرق الادنى محمّد ثابت مصرى، الصراع بين الاسلام و الوثنيه قصيمى مى‏گويند: «هدف ما از نقل و انتقاد اين كتب اين است كه به امت اسلام اعلام خطر كنيم و آنان را بيدار نماييم كه اين كتابها بزرگترين خطر را براى جامعه اسلامى به وجود مى‏آورد، زيرا وحدت اسلامى را متزلزل مى‏كند، صفوف مسلمين را مى‏پراكند، هيچ عاملى بيش از اين كتب صفوف مسلمين را از هم نمى‏پاشد و وحدتشان را از بين نمى‏برد و رشته اخوّت اسلامى را پاره نمى‏كند» این مطلبی كه گفتيم، برداشت بسيارى از دانشمندان بى‏غرض مسلمان غيرشيعه از الغدير نیز هست . محمّد عبدالغنى حسن مصرى در تقريظ خود بر الغدير كه در مقدمه جلد اول، چاپ دوم، چاپ شده است مى‏گويد: «از خداوند مسئلت مى‏كنم كه بركه آب زلال شما را سبب صلح و صفا ميان دو برادر شيعه و سنى قرار دهد كه دست به دست هم داده، بناى امت اسلامى را بسازند» عادل غضبان، مدير مجله مصرى «الكتاب»- در مقدمه جلد سوم- مى‏گويد: «اين كتاب، منطق شيعه را روشن مى‏كند و اهل سنت مى‏توانند به وسيله اين كتاب، شيعه را به طور صحيح بشناسند. شناسايى صحيح شيعه سبب مى‏شود كه آراء شيعه و سنى به يكديگر نزديك شود و مجموعاً صف واحدى تشكيل دهند.» دكتر عبدالرحمن كيالى حلبى در تقريظ خود كه در مقدمه جلد چهارم الغدير چاپ شده، پس از اشاره به انحطاط مسلمين در عصر حاضر، و اينكه چه عواملى مى‏تواند مسلمين را نجات دهد، و پس از اشاره به اينكه شناخت صحيح وصىّ پيغمبر اكرم يكى از آن عوامل است، مى‏گويد: كتاب الغدير و محتويات غنى آن، چيزى است كه سزاوار است هرمسلمانى از آن آگاهى يابد، تا دانسته شود چگونه مورخان كوتاهى كرده‏اند و حقيقت كجاست. ما به اين وسيله بايد گذشته را جبران كنيم و با كوشش در راه اتحاد مسلمين به اجر و ثواب نايل گرديم.(ر.ک مجموعه آثار شهید مطهری ج25 ص 26 ) نتیجه اینکه بحث و پا فشاری روی مساله امامت نه تنها باعث ایجاد خلل در وحدت میان مسلمین نمی باشد ، بلکه از جهاتی می تواند منجر به وحدت بیشتر نیز بگردد.