سقط حضرت محسن علیه السلام

روايات علماى اهل سنّت در مورد سقط جنين فاطمه عليها السلام بسيار آشفته و مشوّش است و هر كس به روايات، اقوال و سخنان آنان در اين زمينه مراجعه كند، به اين نكته پى خواهد برد.

اين روايات، تصريح دارند كه على عليه السلام سه پسر داشت:

حسن، حسين و محسن- يا محسِّن، يا محسَّن- كه رسول خدا صلّى اللَّه عليه وآله اين نام‏ها را با تشبيه به نام‏هاى فرزندان هارون: (شبر، شبير، مبشر)، بر آن‏ها نهاده بود.

اين مطالب در المسند احمد بن حنبل  و المستدرك حاكم نيشابورى  و ديگر مصادر عامّه موجود است؛ حاكم نيشابورى،روايت را صحيح دانسته و ذهبى در «تلخيص المستدرك ج 3 ص 165» نيز صحّت آن را تأييد كرده است.

اكنون اين پرسش مطرح است كه آيا على عليه السلام پسرى به اين نام داشته است؟

مى‏گويند: آرى، او فرزندى به نام محسن داشت.

مى‏پرسيم: چگونه زيست؟ و سرانجامش چه شد؟

آن‏ها وجود او را مى‏پذيرند، امّا در ادامه مطلب، دچار اختلاف مى‏شوند. آيا شما انتظار داريد كه آشكارا و بدون هيچ گونه پرده‏پوشى و با صراحت و شفّافيّت كامل سخن بگويند؟!

ديديم كه اين‏ها نمى‏توانستند همه حقايق را بگويند؛ لذا، اخبار و احاديث را بازيچه خود ساختند؛ با اين فرض، آيا توقّع داريد كه در اين خصوص، به صراحت سخن بگويند؟!

البتّه گاهى در اين ميان افرادى پيدا شده‏اند كه حقيقت را بازگو كرده‏اند و البتّه با مشكلاتى نيز رو به رو مى‏شدند و تاوان سنگينى براى بازگويى حقيقت دادند. يكى از آن‏ها ابن ابى دارم (درگذشته سال 352 ه ق) است.

 ذهبى در شرح حال او مى‏گويد:

  «امام، حافظ، فاضل، ابوبكر احمد بن محمّد السرى التميمى الكوفى، الشيعى [شيعى شده‏]؛ از محدّثان كوفه. حاكم، ابوبكر بن مردويه، يحيى بن ابراهيم مزكّى، ابوالحسن بن الحمّامى، قاضى ابوبكر جيلى و ديگران، از او حديث نقل كرده‏اند. او متّصف به حفظ و معرفت است [در وثاقت او مشكلى نيست‏] جز اين كه رافضى‏گرى مى‏كند، و درباره معايب برخى از صحابه، كتابى نگاشته است» (سير اعلام انبلاء ج 15 ص 576)

ذهبى در اين كتاب، بيش از اين نمى‏گويد و به اتّهام رافضى‏گرى و اشاره به نگاشتن كتاب در معايب صحابه اكتفا مى‏كند؛ امّا وقتى به كتاب‏ ديگر ذهبى به نام ميزان الإعتدال مراجعه مى‏كنيم، مى‏بينيم كه در آن جا نيز از اين شخص ياد كرده است و از حافظ محمّد بن احمد كوفى، ابى بشر دولابى  نقل مى‏كند و مى‏گويد:

 «.... كان مستقيم الأمر عامّة دهره، ثمّ في آخر أيّامه كان أكثر ما يقرأ عليه المثالب، حضرتُه ورجل يقرأ عليه: إنّ عمر رفس فاطمة حتّى‏ أسقطت بمحسن"" او در طول زندگانى خود داراى عقيده مستقيم بود؛ امّا در روزهاى پايانى عمر، بيشترين رواياتى كه بر او خوانده مى‏شد درباره كارهاى ننگ‏آور صحابه بود. روزى بر او وارد شدم، ديدم شخصى نزد او چنين مى‏خواند: عمر با لگد به فاطمه زد و او محسن را سقط كرد»( سير اعلام انبلاء ج 1 ص 139 )

ملاحظه مى‏كنيد! اين راوى در طول زندگانى داراى عقيده مستقيم بود؛ امّا چون در پايان زندگانى، روايات مربوط به كارهاى ننگ‏آور صحابه را نقل مى‏كند، از عقيده مستقيم خارج مى‏شود!!

آرى! اگر در آن هنگام، اين راوى نمى‏آمد و آن روايت را براى او نمى‏خوانْد، شايد روايت مذكور، هيچ گاه به دست ما نمى‏رسيد.

يكى ديگر از افرادى كه بر وقوع چنين جنايتى نسبت به حضرت زهرا عليها السلام تصريح دارد، نَظّام معتزلى (درگذشته سال 231) است. نَظّام يكى از بزرگان معتزله و از افراد بى‏باك و نترس بوده است. وى از بزرگانِ علمای اهل سنت به شمار مى‏آيد، و در مسائل كلامى، نظرات خاصّى دارد كه گاه، خلاف مشهور است. نظريات او در لابه‏لاى كتاب‏ها مطرح شده است. او مى‏گويد:

 «إنّ عمر ضرب بطن فاطمة يوم البيعة حتّى‏ ألقت الجنين من بطنها، وكان يصيح عمر: أحرقوا دارها بمن فيها!!وما كان بالدار غير علي وفاطمة والحسن والحسين ""در روز بيعت، عمر به شكم فاطمه زد و در اثر اين ضربه، جنين از شكم فاطمه افتاد و عمر فرياد مى‏زد: خانه را بر هر كه در آن است، بسوزانيد!!و در خانه، كسى جز على، فاطمه، حسن و حسين نبود».

اين سخن نَظّام را شهرستانى در( الملل والنحل ج1  ص 59)

 و صَفَدى در( الوافى بالوفيات) نقل كرده‏اند و در كتاب‏هاى ديگر نيز ديده مى‏شود.

ابن قُتَيْبَه نيز در كتاب المعارف اين موضوع را آورده بود، امّا اكنون كه به چاپ جديد و موجود از كتاب المعارف مراجعه مى‏كنيم، عبارت مورد نظر را نمى‏يابيم؛ چرا كه كتاب تحريف شده است!

ابن شهرآشوب (درگذشته سال 585) از كتاب المعارف اين گونه نقل مى‏كند: «محسن با ضربه قنفذ عدوى سقط شد» ( مناقب  آل ابى طالب ج3 ص 358 )

ولى در متنى كه اخيراً چاپ و تحقيق شده (!!) اين گونه آمده است:

 «محسن بن على در دوران كودكى از دنيا رفت».

وقتى به شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد مراجعه مى‏كنيم، مى‏بينيم كه او از شيخ و استاد خود نقل مى‏كند كه وقتى ماجراى هَبّار بن الأسود- كه زينب، دختر رسول خدا صلّى اللَّه عليه وآله را ترساند و او سقط جنين كرد و رسول خدا صلّى اللَّه عليه وآله هَبّار را مهدور الدّم خواند- در نزد او نقل شد؛ شيخ گفت: اگر هنگامى كه اين مردم به خانه فاطمه هجوم آوردند و او را ترساندند- تا آن‏چه در شكم داشت سقط شد- رسول خدا صلّى اللَّه عليه وآله زنده بود؛ به يقين، به مهدور الدّم بودن كسى كه فاطمه را ترسانده بود، حكم مى‏فرمود.

ابن ابى الحديد به او مى‏گويد: آيا آن‏چه را كه برخى از محدّثان روايت كرده‏اند كه: «فاطمه ترسيد و محسن سقط شد» از قول شما روايت كنيم؟

شيخ به او گفت: از من، نه اين روايت و نه بطلان آن را نقل نكنيد! «شرح نهج البلاغه ج 14 ص 192»

آرى، آنان روايت نمى‏كنند و هر گاه كه روايت كنند، تحريف مى‏نمايند و اگر كسى چنين رواياتى را ذكر كند، انواع تهمت‏ها را بر او مى‏بندند.

از ابوبكر روايت كرده‏اند كه پيش از مرگ و در آخرين لحظات زندگى خود گفته است:

من بر چيزى از امور دنيا تأسّف نمى‏خورم مگر سه كارى كه كرده‏ام و اى كاش نمى‏كردم، و سه كارى كه ترك كرده‏ام و اى كاش ترك نمى‏كردم؛ و اى كاش سه سؤال از رسول خدا صلّى اللَّه عليه وآله پرسيده بودم.. ..

اين روايت بسيار مهمّى است و ما تنها به نكاتى از آن- كه به آن‏ها نياز داريم-، اشاره مى‏كنيم:

 «1- وددت أنّي لم أكشف بيت فاطمة عن شي‏ء وإن كانوا قد غلقوه على‏ الحرب.2- وددت أنّي كنت سألت رسول اللَّه لمن هذا الأمر فلا ينازعه أحد""1- اى كاش خانه فاطمه را نمى‏گشودم، اگر چه براى جنگ، آن را بسته بودند.

2- اى كاش از رسول خدا صلّى اللَّه عليه وآله مى‏پرسيدم كه بعد از شما، خلافت از آنِ كيست؛ تا كسى در آن نزاع نكند».

آيا گمان مى‏بريد كه او در اين آرزويش صادق بود؟ مگر او در روزغدير، وقايع ديگر و جايگاه‏هاى ديگر از زمره نخستين بيعت‏كنندگان با علی (ع) نبود؟!

اين آرزوهاى ابوبكر در تاريخ طبرى‏(ج 3  ص 430 )نيز ديده مى‏شود؛ ابن عبدربّه در العقد الفريد( ج   2 ص 254 )، محدّث بزرگ حافظ امام ابى عبيد قاسم بن سلّام در كتاب الأموال‏(ص 131 )، مسعودى در مروج الذهب و ابن قُتَيْبَه دينورى در الإمامة والسياسه نيز آن‏ها را نقل كرده‏اند.

البتّه در اين مورد نيز قلم تحريف فعّال بوده است؛ به كتاب الأموال مراجعه كنيد، در آن، به جاى «اى كاش! خانه فاطمه را نمى‏گشودم» آمده است: «اى كاش! چنين و چنان نمى‏كردم»!

ببينيد چطور جمله واقعى را حذف مى‏كنند و به جاى آن «چنين و چنان» مى‏گذارند!

آيا با اين وضع انتظار داريد حقايق را همان گونه كه بوده است، نقل كنند؟ از چه كسى چنين توقّع و انتظارى را داريد؟

آرى، اين چنين فريبكارانه، دست به تحريف مى‏زنند و اين گونه سخن مى‏رانند.

آن‏چه در اين نوشتار آمد، نگاهى گذرا به قضايايى بود كه پس از پيامبر خدا صلّى اللَّه عليه وآله رخ داده. روشن است كه به جزئيّات مطالب پرداخته نشد و تفاصيل اقوال و روايات در اين قضايا، بيان نشده است. که اگر بیان می شد مثنوی را صد من کاغذ نیاز بود .

البتّه در منابع شيعى از طريق اهل بيت عليهم السلام و شيعيان آن‏ها، اين قضايا به طور مفصّل بررسى و نقل شده است.( ر.ک مظلوميت برترين بانو،سید علی حسینی میلانی  (