شبهات وهابیت در رابطه با حضرت زهرا (س) قسمت سوم
سقط حضرت محسن علیه السلام
روايات علماى اهل سنّت در مورد سقط جنين فاطمه عليها السلام بسيار آشفته و مشوّش است و هر كس به روايات، اقوال و سخنان آنان در اين زمينه مراجعه كند، به اين نكته پى خواهد برد.
اين روايات، تصريح دارند كه على عليه السلام سه پسر داشت:
حسن، حسين و محسن- يا محسِّن، يا محسَّن- كه رسول خدا صلّى اللَّه عليه وآله اين نامها را با تشبيه به نامهاى فرزندان هارون: (شبر، شبير، مبشر)، بر آنها نهاده بود.
اين مطالب در المسند احمد بن حنبل و المستدرك حاكم نيشابورى و ديگر مصادر عامّه موجود است؛ حاكم نيشابورى،روايت را صحيح دانسته و ذهبى در «تلخيص المستدرك ج 3 ص 165» نيز صحّت آن را تأييد كرده است.
اكنون اين پرسش مطرح است كه آيا على عليه السلام پسرى به اين نام داشته است؟
مىگويند: آرى، او فرزندى به نام محسن داشت.
مىپرسيم: چگونه زيست؟ و سرانجامش چه شد؟
آنها وجود او را مىپذيرند، امّا در ادامه مطلب، دچار اختلاف مىشوند. آيا شما انتظار داريد كه آشكارا و بدون هيچ گونه پردهپوشى و با صراحت و شفّافيّت كامل سخن بگويند؟!
ديديم كه اينها نمىتوانستند همه حقايق را بگويند؛ لذا، اخبار و احاديث را بازيچه خود ساختند؛ با اين فرض، آيا توقّع داريد كه در اين خصوص، به صراحت سخن بگويند؟!
البتّه گاهى در اين ميان افرادى پيدا شدهاند كه حقيقت را بازگو كردهاند و البتّه با مشكلاتى نيز رو به رو مىشدند و تاوان سنگينى براى بازگويى حقيقت دادند. يكى از آنها ابن ابى دارم (درگذشته سال 352 ه ق) است.
ذهبى در شرح حال او مىگويد:
«امام، حافظ، فاضل، ابوبكر احمد بن محمّد السرى التميمى الكوفى، الشيعى [شيعى شده]؛ از محدّثان كوفه. حاكم، ابوبكر بن مردويه، يحيى بن ابراهيم مزكّى، ابوالحسن بن الحمّامى، قاضى ابوبكر جيلى و ديگران، از او حديث نقل كردهاند. او متّصف به حفظ و معرفت است [در وثاقت او مشكلى نيست] جز اين كه رافضىگرى مىكند، و درباره معايب برخى از صحابه، كتابى نگاشته است» (سير اعلام انبلاء ج 15 ص 576)
ذهبى در اين كتاب، بيش از اين نمىگويد و به اتّهام رافضىگرى و اشاره به نگاشتن كتاب در معايب صحابه اكتفا مىكند؛ امّا وقتى به كتاب ديگر ذهبى به نام ميزان الإعتدال مراجعه مىكنيم، مىبينيم كه در آن جا نيز از اين شخص ياد كرده است و از حافظ محمّد بن احمد كوفى، ابى بشر دولابى نقل مىكند و مىگويد:
«.... كان مستقيم الأمر عامّة دهره، ثمّ في آخر أيّامه كان أكثر ما يقرأ عليه المثالب، حضرتُه ورجل يقرأ عليه: إنّ عمر رفس فاطمة حتّى أسقطت بمحسن"" او در طول زندگانى خود داراى عقيده مستقيم بود؛ امّا در روزهاى پايانى عمر، بيشترين رواياتى كه بر او خوانده مىشد درباره كارهاى ننگآور صحابه بود. روزى بر او وارد شدم، ديدم شخصى نزد او چنين مىخواند: عمر با لگد به فاطمه زد و او محسن را سقط كرد»( سير اعلام انبلاء ج 1 ص 139 )
ملاحظه مىكنيد! اين راوى در طول زندگانى داراى عقيده مستقيم بود؛ امّا چون در پايان زندگانى، روايات مربوط به كارهاى ننگآور صحابه را نقل مىكند، از عقيده مستقيم خارج مىشود!!
آرى! اگر در آن هنگام، اين راوى نمىآمد و آن روايت را براى او نمىخوانْد، شايد روايت مذكور، هيچ گاه به دست ما نمىرسيد.
يكى ديگر از افرادى كه بر وقوع چنين جنايتى نسبت به حضرت زهرا عليها السلام تصريح دارد، نَظّام معتزلى (درگذشته سال 231) است. نَظّام يكى از بزرگان معتزله و از افراد بىباك و نترس بوده است. وى از بزرگانِ علمای اهل سنت به شمار مىآيد، و در مسائل كلامى، نظرات خاصّى دارد كه گاه، خلاف مشهور است. نظريات او در لابهلاى كتابها مطرح شده است. او مىگويد:
«إنّ عمر ضرب بطن فاطمة يوم البيعة حتّى ألقت الجنين من بطنها، وكان يصيح عمر: أحرقوا دارها بمن فيها!!وما كان بالدار غير علي وفاطمة والحسن والحسين ""در روز بيعت، عمر به شكم فاطمه زد و در اثر اين ضربه، جنين از شكم فاطمه افتاد و عمر فرياد مىزد: خانه را بر هر كه در آن است، بسوزانيد!!و در خانه، كسى جز على، فاطمه، حسن و حسين نبود».
اين سخن نَظّام را شهرستانى در( الملل والنحل ج1 ص 59)
و صَفَدى در( الوافى بالوفيات) نقل كردهاند و در كتابهاى ديگر نيز ديده مىشود.
ابن قُتَيْبَه نيز در كتاب المعارف اين موضوع را آورده بود، امّا اكنون كه به چاپ جديد و موجود از كتاب المعارف مراجعه مىكنيم، عبارت مورد نظر را نمىيابيم؛ چرا كه كتاب تحريف شده است!
ابن شهرآشوب (درگذشته سال 585) از كتاب المعارف اين گونه نقل مىكند: «محسن با ضربه قنفذ عدوى سقط شد» ( مناقب آل ابى طالب ج3 ص 358 )
ولى در متنى كه اخيراً چاپ و تحقيق شده (!!) اين گونه آمده است:
«محسن بن على در دوران كودكى از دنيا رفت».
وقتى به شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد مراجعه مىكنيم، مىبينيم كه او از شيخ و استاد خود نقل مىكند كه وقتى ماجراى هَبّار بن الأسود- كه زينب، دختر رسول خدا صلّى اللَّه عليه وآله را ترساند و او سقط جنين كرد و رسول خدا صلّى اللَّه عليه وآله هَبّار را مهدور الدّم خواند- در نزد او نقل شد؛ شيخ گفت: اگر هنگامى كه اين مردم به خانه فاطمه هجوم آوردند و او را ترساندند- تا آنچه در شكم داشت سقط شد- رسول خدا صلّى اللَّه عليه وآله زنده بود؛ به يقين، به مهدور الدّم بودن كسى كه فاطمه را ترسانده بود، حكم مىفرمود.
ابن ابى الحديد به او مىگويد: آيا آنچه را كه برخى از محدّثان روايت كردهاند كه: «فاطمه ترسيد و محسن سقط شد» از قول شما روايت كنيم؟
شيخ به او گفت: از من، نه اين روايت و نه بطلان آن را نقل نكنيد! «شرح نهج البلاغه ج 14 ص 192»
آرى، آنان روايت نمىكنند و هر گاه كه روايت كنند، تحريف مىنمايند و اگر كسى چنين رواياتى را ذكر كند، انواع تهمتها را بر او مىبندند.
از ابوبكر روايت كردهاند كه پيش از مرگ و در آخرين لحظات زندگى خود گفته است:
من بر چيزى از امور دنيا تأسّف نمىخورم مگر سه كارى كه كردهام و اى كاش نمىكردم، و سه كارى كه ترك كردهام و اى كاش ترك نمىكردم؛ و اى كاش سه سؤال از رسول خدا صلّى اللَّه عليه وآله پرسيده بودم.. ..
اين روايت بسيار مهمّى است و ما تنها به نكاتى از آن- كه به آنها نياز داريم-، اشاره مىكنيم:
«1- وددت أنّي لم أكشف بيت فاطمة عن شيء وإن كانوا قد غلقوه على الحرب.2- وددت أنّي كنت سألت رسول اللَّه لمن هذا الأمر فلا ينازعه أحد""1- اى كاش خانه فاطمه را نمىگشودم، اگر چه براى جنگ، آن را بسته بودند.
2- اى كاش از رسول خدا صلّى اللَّه عليه وآله مىپرسيدم كه بعد از شما، خلافت از آنِ كيست؛ تا كسى در آن نزاع نكند».
آيا گمان مىبريد كه او در اين آرزويش صادق بود؟ مگر او در روزغدير، وقايع ديگر و جايگاههاى ديگر از زمره نخستين بيعتكنندگان با علی (ع) نبود؟!
اين آرزوهاى ابوبكر در تاريخ طبرى(ج 3 ص 430 )نيز ديده مىشود؛ ابن عبدربّه در العقد الفريد( ج 2 ص 254 )، محدّث بزرگ حافظ امام ابى عبيد قاسم بن سلّام در كتاب الأموال(ص 131 )، مسعودى در مروج الذهب و ابن قُتَيْبَه دينورى در الإمامة والسياسه نيز آنها را نقل كردهاند.
البتّه در اين مورد نيز قلم تحريف فعّال بوده است؛ به كتاب الأموال مراجعه كنيد، در آن، به جاى «اى كاش! خانه فاطمه را نمىگشودم» آمده است: «اى كاش! چنين و چنان نمىكردم»!
ببينيد چطور جمله واقعى را حذف مىكنند و به جاى آن «چنين و چنان» مىگذارند!
آيا با اين وضع انتظار داريد حقايق را همان گونه كه بوده است، نقل كنند؟ از چه كسى چنين توقّع و انتظارى را داريد؟
آرى، اين چنين فريبكارانه، دست به تحريف مىزنند و اين گونه سخن مىرانند.
آنچه در اين نوشتار آمد، نگاهى گذرا به قضايايى بود كه پس از پيامبر خدا صلّى اللَّه عليه وآله رخ داده. روشن است كه به جزئيّات مطالب پرداخته نشد و تفاصيل اقوال و روايات در اين قضايا، بيان نشده است. که اگر بیان می شد مثنوی را صد من کاغذ نیاز بود .
البتّه در منابع شيعى از طريق اهل بيت عليهم السلام و شيعيان آنها، اين قضايا به طور مفصّل بررسى و نقل شده است.( ر.ک مظلوميت برترين بانو،سید علی حسینی میلانی (