در تعريف نظم گفته شده: «نظم، گرد آمدن اجزاي متفاوت با کيفيت و کميت ويژه­اي در يک مجموعه است به گونه­اي که همکاري و هماهنگي آنها، يک هدف معين را تامين کند.»( محمدرضايي، محمد، الاهيات فلسفي، قم، بوستان کتاب، 1383، ص335) با توجه به اين تعريف وجود چند عنصر براي تحقق نظم لازم و ضروري است:

1.    مجموعه­اي از چند جزء :

اگر مجموعه ای در کار نباشد  نظم و هماهنگی معنا پیدا  نمی کند ،زیرا واحد به ما هو واحدرا نمی توان گفت که منظم است یا نا منظم ،بلکه زمانی میتوان نظم را فهمید که آن واحد را در یک مجموعه منسجم و منظم بسنجیم و ببینیم .

 به عنوان مثال یک پازل را در نظر بگیرید ،تک تک اجزاء پازل وقتی در کنار اجزاء دیگر قرار گیرند قابلیت تشکیل تصویر را پیدا می کنند ، اما اگر یک جزء را به تنهایی مورد لحاظ قرار دهیم ، محقق نمی شود  ،پس این تناسب و هماهنگی اجزاء پازل و عدم تناسب زمانی است که تک تک آنها کنار هم باشند و مجموعه ای را تشکیل داده باشند ، اما اگر هرکدام را به تنهایی و بدون در نظر گرفتن دیگری نگاه کنیم ، نه می توان گفت متناسب است و نه نامتناسب ، ودیگر نظم معنا پیدا نمی کند .

 

2.    آرايش و ترتيب خاص بين اجزاء :

صرف وجود یک مجموعه برای تحقق نظم کافی نیست ، زیرا ما مجموعه هایی را می توانیم تصور کنیم که نا منظم اند ، مانند همان پازل اگر اجزاء آنچنان که باید در کنار هم قرار نگرفته باشند .و یا در مثالی دیگر، اگردر یک ساختمان درها با فاصله ی دو متری از زمین قرار بگیرند و پنجره ها کوچک به زمین بچسبند و مساحت اتاق پذیرایی شش متر باشد و اتاق خواب سی متر و ... با اینکه مجموعه موجود است اما بدون ترتیب و /ارایش مناسب .

 پس نتیجه اینکه علاوه بر وجود یک مجموعه برای تحقق نظم ، آرایش و ترتیب خاصی نیز باید رعایت گردد تا بتوان عنوان نظم را از آن مجموعه انتزاع کرد .

 

3.    تاثير هر يک از اجزا در تحقق غايت و هدف خاصي :

از دیگر عناصر مهم نظم ، هدفمندی  و غایت مندی مجموعه است . توضیح اینکه زمانی می توان عنوان نظم را انتزاع کرد ، که آن مجموعه ای که مصداق نظم است برای یک هدف خاص و مشخص حرکت کند ، به عنوان مثال مجموعه چرخ دنده های یک ساعت برای این آرایش یافته اند که زمان را به ما نشان دهند ، غایت و هدف این مجموعه اجزاء  نشان دادن وقت است و یا در همان مثال پازل ، آن اجزاء برای این کنار هم قرار می گیرند که یک تصویر را ایجاد کنند و در مثال خانه ،در و پنجره و سنگ و خاک و ... برای تشکیل مکانی مناسب زندگی ، کنار هم ترتیب یافته اند .

و اگر این عنصر نبود می بایست بتوان به هر مجموعه بی هدف و غایتی اطلاق نظم کرد ، یعنیبه عنوان مثال در جایی که ساعت ، زمان را درست نشان نمیدهد نمی شود گفت این ساعت تنظیم نیست .این مطلب روشن بوده و بیش از این نیاز به توضیح ندارد .

 با دقت در مجموعه نظامات عالم هستي متوجه مي­شويم که برخي از اين نظامها در خدمت نظامي ديگر قرار دارد بطوري که در صورت نبودن نظام اول، نظام دوم از بين خواهد رفت.به عبارت ديگر نظام اول هدف و غايتي دارد که آن تامين احتياجات نظام دوم است و بدين ترتيب، ارتباط تنگاتنگي بين نظامهاي عالم هستي وجود دارد.مثلا ساختار وجودي مادر و وجود پستان او براي تامين احتياجات غذايي نوزاد است.

 

 زمانی نظم هست که محاسبه، هماهنگي و همکاري ميان اجزاي هر مجموعه براي دست يافتن به هدفی خاص موجود باشد.

 به عنوان مثال وقتي مي­گوييم: «افلاطون استاد ارسطو بوده است.»، در اين جمله 24حرفي، علاوه بر صداها و آهنگهاي خاص هر حرف، تناسب و انسجام بين اين حروف نيز مشاهده مي­شود که در سايه آن معني مقصود با آن بيان مي­شود.

 

 

 

 

4.    همکاري و هماهنگي اين اجزا در داخل مجموعه:

 

یک مجموعه ای که با ترتیب و آرایش مخصوص برای یک هدف خاص ،گرد هم جمع شده اند ،زمانی می توانند آن هدف و مقصود را تحقق ببخشند که بین اجزا ارتباط و هماهنگی باشد ، تاثیر و تاثر باشد ، کنش و واکنش باشد ، والا اگر هر جزئی ساز خود را بزند و با دیگران هماهنگ نباشد ، مجموعه ای منظم محقق نمی گردد . در مثال فوق اگر تصویر آن پازل یک طبیعت بهاری را نشان دهد ، زمانی آن هدف محقق می شود که تمام اجزاء ، رنگ سبزی و خرمی داشته باشند و از لحاظ  طراوت و سر سبزی هماهنگ باشند ، اما اگر یکی سفید برفی و دیگری زرد و سرخ پاییزی و ... را نشان دهند ، دیگر آن غایت و هدفی که پازل برای رسیدن به آن حرکت می کرد محقق نمی گردد .

البته این عنصر را می توان در ضمن عنصر سوم قرار داد اما ما به دلیل اهمیت آن جداگانه بیان کردیم .

5 . فاعل این مجموعه (  ناظم )

هر نظمي به دست ناظمي است، و بايد ناظمي نظم را در مجموعه منظم ( هرچه که می خواهد باشد ) قرار داده باشد.

 این ناظم ويژگيهاي دارد و آن اینکه چون  هر نظمي برخاسته از شعور و آگاهي است، پس بايستي ناظم داراي شعور و آگاهي باشد .

اساس اين سخن این است که «هر پديده­اي محتاج پديدآورنده است»و چون «نظم»پديده است پس محتاج پديدآورنده­اي (يعني ناظمي) است و چون نظم و سامان دادن به يک مجموعه نيازمند آگاهي و شعور است پس اين ناظم داراي اين ويژگيهاست.[ سبحاني، جعفر، الالهيات، قم، موسسه امام صادق(ع)، چاپ ششم، 1384، ج1، ص33-35 و سيري در ادله اثبات وجود خدا، همان، ص80]

 

این عناصرکه برای نظم ذکر شد از روایتی نیز  استفاده می شود :

 

امام صادق(ع) در باب نظم جهان خطاب به يکي از اصحاب خود بنام مفضل مي فرمايد:

«اي مفضل، نخستين عبرت و دليل برخالق –جل و علا-هيئت بخشيدن به اين عالم وگردآوري اجزا و نظم آفريني درآن است.از اين رو اگر با انديشه و خرد درکار عالم نيک و عميق تأمل کني، هرآينه آن را چون خانه و سرايي مي­يابي که تمام نيازهاي بندگان خدا درآن آماده و گرد آمده است.اينها همه دليل آن است که جهان هستي با اندازه­گيري دقيق و حکيمانه و نظم و تناسب و هماهنگي آفريده شده است. آفريننده آن يکي است و او همان شکل دهنده، نظم آفرين و هماهنگ­کننده اجزاي آن است.» [ مجلسي، محمد باقر، بحارالانوار، بيروت، دارالاحياء التراث العربي،  ج3، ص612]